وقتی جادو و هیولاها کافی نیستند.

مشخصات اثر
عنوان: The Witcher
خالق: Lauren Schmidt Hissrich
بازیگران: Henry Cavill (تا فصل ۳)، Liam Hemsworth (از فصل ۴)، Anya Chalotra، Freya Allan
ژانر: فانتزی، ماجراجویی
محصول: نتفلیکس
سال آغاز پخش: ۲۰۱۹
تماشای The Witcher تجربهای است که مدام میان شگفتی و دلسردی نوسان دارد. در نگاه اول، همهچیز نوید یک دنیای پر از جادو، خون و سرنوشت میدهد، اما هرچه جلوتر میروی، آن افسون اولیه جایش را به نوعی خستگی بصری و عاطفی میدهد. من از همان فصل اول حس کردم که چیزی در بافت کلی سریال درست نمینشیند؛ انگار دنیایی باشکوه ساخته شده اما درونش هیچ جانِ واقعی نمیتپد.
بازیها اولین ضربه را میزنند. حتی با حضور هنری کویل، که در ظاهر انتخاب مناسبی برای گرالت است، بازیها اغلب سرد، مکانیکی و بیروحاند. انگار هر جمله با وزن غیرطبیعی ادا میشود. شخصیتها بیشتر درگیر بازآفرینی جهان فانتزیاند تا نمایش احساس. در فصول بعد، با تغییر بازیگر اصلی، این ضعف حتی بیشتر به چشم میآید. جملات سنگین و فلسفی کتاب به دیالوگهایی تبدیل شدهاند که نه قدرت دارند، نه لطافت.
کارگردانی هم در این میان هیچ کمکی نمیکند. میزانسنها اغلب بیهدفاند و دوربین بهجای اینکه حس و معنا منتقل کند، صرفاً از زاویهای به زاویهی دیگر میپرد. نگاه کارگردان به دنیای The Witcher سطحی است؛ بیشتر به فکر نمایش زرهها و شمشیرهاست تا روابط انسانی و تنهایی شخصیتها. شاید بدترین تصمیم، نوع لنزهایی باشد که برای فیلمبرداری انتخاب شدهاند؛ لنزهایی که اغلب چهرهها را مصنوعی و چشمها را غیرواقعی نشان میدهند. بهجای اینکه نگاه گرالت عمیق و مرموز باشد، مثل لنزهای رنگی ارزان جلوه میکند، و همین جزئیات باعث میشود مخاطب از خیال دنیای جادو بیرون بیفتد.
تدوین هم بیرحمانه است. ریتم سریال در هیچ فصلی درست نمینشیند. سکانسها ناگهان قطع میشوند، داستان از یک زمان به زمان دیگر میپرد بدون منطق احساسی. بخشهایی که باید با آرامش ساخته شوند تا فضای حماسی شکل گیرد، قربانی تدوینی شدهاند که فقط میخواهد بهسرعت پیش برود. در نتیجه نه حس هیجان واقعی میسازی، نه فرصتی برای تأمل باقی میماند.
بزرگترین مسئلهی The Witcher برای من، تضاد میان عظمت دنیایش و ضعف در روایتش است. در جهانی که پر از جادوگر و هیولا و پادشاهیهای درگیر است، هیچ چیز واقعاً باورپذیر نمیماند چون کارگردانی و بازیها نمیگذارند احساس شکل بگیرد. تصویرسازی زیباست، طراحی لباس دقیق است، جلوههای ویژه گاهی چشمنوازند، اما همهچیز در خدمت ظاهری بیجان قرار گرفته.
در پایان هر فصل، بهجای انتظار برای بعدی، بیشتر احساس خستگی میکنی. The Witcher میتوانست در ردیف بهترین اقتباسهای فانتزی باشد، اگر فقط کمی بیشتر به جزئیات انسانیاش توجه میکرد؛ به تنهایی گرالت، به دردسر انتخاب، به معنای جادو بهعنوان تمثیلی از قدرت و اخلاق. اما سریال ترجیح داد در همان سطح جلوههای بصری بماند و در نتیجه از درون تهی شد.
تماشای The Witcher برای من شبیه دیدن تابلویی زیباست که رنگها و خطوطش عالیاند، اما قاب اشتباهی دورش زدهاند. جادویش را از دست داده، چون هیچ نگاهی از دلش بیرون نمیتابد. وقتی حتی چشمها هم مصنوعی بهنظر میرسند، دیگر چهطور میشود به سحر و جادو ایمان آورد؟
IMDb




