فیلمفیلم و سریال

وقتی عشق در میان طاعون نفس می‌کشد

مشخصات اثر
عنوان: The Painted Veil
کارگردان: John Curran
بازیگران: Naomi Watts، Edward Norton، Liev Schreiber
سال تولید: ۲۰۰۶
ژانر: درام / عاشقانه / اقتباسی
کشور: ایالات متحده – چین

فیلم The Painted Veil (پرده نقاشی شده) از آن دست آثاری است که با نرمی و سکوت پیش می‌رود اما تأثیری عمیق بر ذهن و دل می‌گذارد. تماشایش مثل خواندن یک رمان قدیمی است؛ پر از هوا، مه و سکوتی که گاهی از فریاد بلندتر است. جان کران با اقتباس از رمان مشهور سامرست موام، داستان زنی را روایت می‌کند که از درون بی‌عشق‌ترین ازدواج ممکن، به درک تازه‌ای از معنا و بخشش می‌رسد.

روایت فیلم آرام است و لطیف. نه حادثه‌ای ناگهانی دارد، نه هیاهوی بی‌دلیل. همه چیز با ریتمی منظم پیش می‌رود؛ مثل طغیان و فروکش کردن رودخانه‌ای که در پس‌زمینه‌ی شهر چینیِ گرفتار طاعون جریان دارد. این ریتم کند و شاعرانه دقیقاً همان چیزی است که باعث می‌شود فیلم به جای یک ملودرام معمولی، به اثری تأمل‌برانگیز تبدیل شود.

نااومی واتس در نقش «کیتی» درخشان است. او زنی سطحی و لوس است که با ازدواجی بی‌احساس و تصمیمی عجولانه خود را درگیر زندگی‌ای می‌کند که نمی‌فهمدش. اما در دل بحران، وقتی همراه شوهرش به چین می‌رود، با چهره‌ای تازه از زندگی روبه‌رو می‌شود: مرگ، فقر، ایمان و سکوت. ادوارد نورتن در نقش «والتر»، دانشمند خشک و مغرور، نقطه‌ی مقابل اوست؛ مردی که عشقش را پشت منطق پنهان کرده و فقط در سایه‌ی مرگ می‌تواند احساسش را نشان دهد. رابطه‌ی این دو ابتدا سرشار از خشم و سکوت است، اما به مرور تبدیل به احترامی عمیق و عشقی پخته می‌شود.

فیلم در سطح روان‌شناسی، داستان بلوغ است؛ بلوغ احساسی دو انسانی که از دو جهان متفاوت آمده‌اند و در بحران یاد می‌گیرند «هم‌زمان» انسان باشند. کیتی از یک زن خودخواه و ترسان، به انسانی همدل و فروتن بدل می‌شود؛ والتر از مردی درون‌گرا و کینه‌جو، به روحی عاشق و آسیب‌پذیر. هر دو، در بستر مرگ و بیماری، معنای زندگی را دوباره کشف می‌کنند.

از منظر روان‌شناختی، تحول این دو را می‌توان سفری از «خودخواهی» به «خودشناسی» دانست. کیتی در آغاز فیلم در مرحله‌ی خودِ ناپخته است؛ به‌دنبال هیجان، تأیید و میل بی‌مسئولیت. اما با رویارویی با مرگ و فقر، چیزی در او می‌شکند و سپس شکل تازه‌ای می‌گیرد. والتر نیز به‌ظاهر عقلانی است اما در واقع از اضطراب کنترل رنج می‌برد؛ او می‌خواهد جهان را از طریق علم نجات دهد، زیرا نمی‌تواند با آشفتگی درون خود کنار بیاید. عشق میان این دو زمانی واقعی می‌شود که هرکدام ضعف خود را بپذیرند.

کارگردانی جان کران بسیار ظریف و کنترل‌شده است. او از مناظر طبیعی چین نه به‌عنوان پس‌زمینه، بلکه به‌عنوان نمادی از درون شخصیت‌ها استفاده می‌کند: رودخانه، کوه‌ها، و هوای مه‌آلود، استعاره‌ای از فاصله و در عین حال پیوند انسان با جهان‌اند. فیلم‌برداری استوارت درایبورگ با رنگ‌های نرم و قاب‌بندی‌های متقارن، حال‌و‌هوای رمان را به زیبایی به تصویر کشیده است.

موسیقی فیلم ساخته‌ی الکساندر دسپلا هم مثل یک تنفس طولانی است؛ ملایم، غم‌انگیز و در لحظات اوج احساسی، بی‌آنکه تحمیل‌گر باشد. این موسیقی به‌ویژه در سکانس پایانی، وقتی کیتی پس از مرگ والتر به شهر بازمی‌گردد، به نقطه‌ی کمال خود می‌رسد. آنجا دیگر فیلم به پایان نمی‌رسد، بلکه به آرامی خاموش می‌شود، مثل شمعی که خودش تصمیم گرفته خاموش شود.


از نظر مفهومی، The Painted Veil درباره‌ی عشق است، اما نه عشقی رمانتیک یا جسمانی؛ بلکه عشقی که درک، احترام و بخشش را می‌طلبد. درباره‌ی اینکه چگونه انسان تنها در مواجهه با مرگ و رنج، می‌تواند ظرفیت عشق را در خود کشف کند. فیلم یادآور این حقیقت ساده است که گاهی برای دیدن زیبایی، باید نقاب را از چهره برداشت؛ همان‌طور که عنوان فیلم از شعر پرسی شلی الهام گرفته: «نقاب نقاشی‌شده را بردار، و زندگی را چنان که هست ببین.»

فیلم لطیف است، انسانی است و بدون شعار از مفاهیم عمیق حرف می‌زند. بازی‌ها عالی‌اند، روایت آرام اما عمیق است و نتیجه فیلمی می‌شود که اگرچه پر از سکوت است، اما هر سکوتش معنایی دارد. The Painted Veil از آن فیلم‌هایی است که با ظرافت حرفش را می‌زند و تا مدت‌ها در ذهن باقی می‌ماند؛ قصه‌ی دو انسان که در میان طاعون، ایمان و بخشش، برای اولین بار همدیگر را می‌بینند.

IMDb

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا