سریالفیلم و سریال

گاهی زندگی با یک نارنگی شیرین‌تر می‌شود.

مشخصات اثر
عنوان: When Life Gives You Tangerines (وقتی زندگی بهت نارنگی می‌دهد)
کارگردان: کیم وون سوک
نویسنده: لیم سانگ چون
بازیگران: آی‌یو (IU)، پارک بوگوم، مون سو‌ری
سال تولید: ۲۰۲۵
تعداد قسمت‌ها: ۱۶
ژانر: درام، عاشقانه، فانتزی اجتماعی
کشور: کره‌جنوبی

تماشای سریال When Life Gives You Tangerines درست شبیه نفس کشیدن در هوای جزیره ججو است؛ آرام، نمناک و پر از خاطره. سریال در ظاهر یک درام عاشقانه‌ی کره‌ای دیگر است، اما از همان قسمت‌های نخست می‌فهمی که با اثری روبه‌رو هستی که فراتر از داستان عشق است. اینجا با زندگیِ نسل‌ها طرفی، با میراثی که از والدین به فرزندان می‌رسد، با سنت‌هایی که آرام و بی‌ادعا در رفتار مردم مانده‌اند و با جهانی که می‌خواهد مدرن شود اما هنوز دلش به گذشته بسته است.

سریال با ظرافتی مثال‌زدنی ساخته شده. کارگردانی حساب‌شده و نرم است؛ نماها آرام حرکت می‌کنند و تدوین بدون عجله پیش می‌رود، درست به‌اندازه‌ای که حس کنی زمان در این دنیا کمی کندتر می‌گذرد. تدوین‌گر می‌داند چطور از مکث‌ها برای روایت استفاده کند؛ هیچ‌چیز شتاب‌زده نیست، هیچ احساسی زود تمام نمی‌شود. طنز فانتزی اثر هم از جنس نرمی و مهربانی است، نه شوخی‌های سطحی یا اغراق‌شده. حتی وقتی می‌خندانی، در پس خنده‌اش غمی لطیف جریان دارد.

داستان درباره‌ی «آی‌سون» است (با بازی درخشان آی‌یو)؛ دختری از جزیره ججو که رویای شاعر شدن دارد، اما با واقعیتِ فقر، محدودیت و سنت‌های سنگین روبه‌روست. او در جهانی زندگی می‌کند که از یک سو پر از مهر و خانواده است و از سوی دیگر پر از قضاوت و ترس از تغییر. در مقابلش «گوان‌شیک» (پارک بوگوم) قرار دارد؛ مردی آرام، صبور و وفادار که به جای حرف زدن، با عمل کردن عشقش را نشان می‌دهد. بین این دو، نه درگیری بزرگ وجود دارد و نه شورِ عاشقانه‌ی اغراق‌شده؛ بلکه رابطه‌ای انسانی و واقعی شکل می‌گیرد که در جزئیات روزمره معنا پیدا می‌کند.

تحلیل روان‌شناسی این دو شخصیت، یکی از زیباترین لایه‌های سریال است. آی‌سون نماینده‌ی نسلی‌ست که می‌خواهد از تکرار نجات پیدا کند. او میلِ حرکت است، میلِ رفتن، میلِ ساختن. از سوی دیگر، گوان‌شیک نماینده‌ی نسلی‌ست که می‌خواهد نگه دارد، محافظت کند، مراقب باشد. میان این دو، تعادلی شکل می‌گیرد که در بیشتر خانواده‌های شرقی و حتی ایرانی هم قابل لمس است؛ یکی رؤیاپرداز و نافرمان، دیگری منطقی و سنت‌گرا. و درست همین دوگانگی است که فیلم را از یک عاشقانه ساده به اثری درباره‌ی روان انسان تبدیل می‌کند.

سریال در لایه‌های زیرین خود به موضوع «مسئولیت خانوادگی» هم می‌پردازد. اینکه چطور تصمیم‌های یک نسل بر نسل بعد تأثیر می‌گذارد. در اپیزودهای پایانی می‌بینیم که پدر و مادرها، با تمام خطاها و سکوت‌هایشان، در نهایت الگوی رفتاری فرزندان می‌شوند. درواقع روایت، حلقه‌ای‌ست از تکرار و تغییر. هیچ نسلی کاملاً شبیه نسل قبل نیست، اما هیچ‌کدام هم از سایه‌ی گذشته جدا نمی‌شوند.


از نظر روان‌شناسی، فیلم با جزئیات نشان می‌دهد که چگونه فشار اجتماعی و سنتی می‌تواند باعث سرکوب میل‌های شخصی شود. آی‌سون، بارها میان انتخاب شاعر شدن و خوشایند خانواده ماندن در نوسان است. این کشمکش همان تضاد میان «خود واقعی» و «خود اجتماعی» است که در نظریه‌های روان‌شناسی اگزیستانسیال هم به آن اشاره شده؛ میل به معنا در مقابل میل به تعلق. در مقابل، گوان‌شیک شخصیتی‌ست که خودش را در خدمت دیگران تعریف کرده و نمی‌داند چطور برای خودش زندگی کند. رابطه‌ی این دو، نوعی گفت‌وگوی عاشقانه و روان‌شناسانه درباره‌ی آزادی و وابستگی است.

از زاویه‌ی فرهنگی، سریال عملاً ستایشی از سنت‌های کره‌ای‌ست. از زبان و لهجه‌ی محلی ججو گرفته تا نوع پوشش، مراسم خانوادگی و حتی نحوه‌ی چیدن سفره‌ها. اما زیبایی در این است که هیچ‌کدام از این المان‌ها حالت تزئینی ندارند؛ همه در دل روایت جریان دارند. مثلاً صحنه‌هایی که مادربزرگ در حیاط نارنگی‌ها را پوست می‌کند، فقط برای نمایش منظره نیست؛ استعاره‌ای از گذر عمر است، از تداوم، از پیوند نسل‌ها.

طنز ظریف سریال هم در خدمت همین جهان است. لحظات خنده‌دار، هرگز نظم عاطفی اثر را به هم نمی‌زنند؛ بلکه اجازه می‌دهند مخاطب نفس بکشد. فانتزی در سریال مثل بوی نارنگی‌ست: ملایم و در پس‌زمینه. گاهی در رؤیای آی‌سون دیده می‌شود، گاهی در حرف‌های اغراق‌آمیز مادربزرگ و گاهی در شیطنت‌های بچه‌ها. این طنزِ شاعرانه باعث می‌شود اثر تلخ نشود و در عین حال عمیق بماند.

تدوین و کارگردانی دقیق اثر را به سطح بالایی رسانده‌اند. دوربین در خدمت روایت است، نه جلوتر از آن. موسیقی کم‌حجم اما مؤثر است و حس لطیفی از نوستالژی در تمام فصول سریال جاری می‌کند. تماشای سریال شبیه نشستن پای آلبوم عکس قدیمی خانواده است؛ هم لبخند به لب می‌آوری، هم بغض می‌کنی.

در نهایت، When Life Gives You Tangerines قصه‌ی خانواده‌هاست؛ همان خانواده‌هایی که در بیشتر خانه‌های ایرانی هم می‌توان سراغشان را گرفت. خانواده‌هایی پر از مهر، قضاوت، سکوت و خاطره. شاید به همین خاطر است که سریال با وجود تمام ویژگی‌های کره‌ای‌اش، برای ما آشناست. در هر خانه‌ای، یکی مثل آی‌سون هست که دلش می‌خواهد از قالب بیرون بزند و یکی مثل گوان‌شیک که دوست دارد همه‌چیز سر جایش بماند.

این سریال یادآور می‌شود که زندگی همیشه پر از تضاد است؛ بین میل و وظیفه، بین ماندن و رفتن، بین رؤیا و واقعیت. اما شاید راز آرامش، درست در همین تضادها پنهان باشد. وقتی زندگی بهت نارنگی می‌دهد، شاید لازم نباشد ازش آب‌میوه بگیری یا آن را پرت کنی، کافی‌ست بنشینی و مزه‌اش را آرام آرام بچشی. این همان فلسفه‌ی ساده و انسانی است که سریال، بی‌هیاهو، اما با دقتی عمیق به ما یادآوری می‌کند.

در پایان، باید گفت When Life Gives You Tangerines نه فقط یکی از بهترین سریال‌های کره‌ای سال‌های اخیر است، بلکه یکی از معدود آثاری‌ست که می‌تواند هم‌زمان دل را گرم کند و ذهن را درگیر نگه دارد. سریالی درباره‌ی عشق، نسل، سنت و ریشه‌هایی که هیچ‌گاه کاملاً خشک نمی‌شوند. تماشایش مثل خوردن نارنگی تازه در عصر زمستان است: ساده، آرام و شیرین تا مدت‌ها بعد از تمام شدنش.

IMDb

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا