روانشناسی

آن لحظه که آدمی بی‌صدا از زندگی‌ات بیرون می‌رود

گاهی پیش آمده آدمی که تا دیروز در زندگی‌ات حضور پررنگ داشته، یک‌باره و بی‌هیچ مقدمه‌ای ناپدید می‌شود. نه جوابی می‌دهد، نه توضیحی می‌نویسد، نه حتی نشانه‌ای می‌گذارد که بگوید چه شد. انگار دکمه‌ای را زده و تمام ارتباط را خاموش کرده. در نگاه اول این رفتار یک جور بی‌مسئولیتی عاطفی به نظر می‌رسد، اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم پشت هر «غیب شدن» یک داستان پیچیده وجود دارد؛ داستانی از ترس، فشار، شرم، بی‌هویتی موقت یا حتی فروپاشی آرام ذهن.

انسان موجودی اجتماعی است، اما همیشه توان اجتماعی‌بودن را ندارد. ما تصوری رمانتیک از رابطه‌ها داریم: اینکه آدم‌ها وقتی کنار ما هستند، حالشان هم خوب است. اما واقعیت تلخ این است که خیلی از آدم‌ها حتی وقتی کنارمان هستند، در حال جنگی پنهان با خودشان‌اند. این جنگ مدام انرژی می‌گیرد و روزی می‌رسد که فرد از شدت خستگی، شبیه سربازی که دیگر نمی‌تواند در میدان بماند، ناگهان عقب‌نشینی می‌کند. این عقب‌نشینی همیشه با دعوا همراه نیست؛ گاهی فقط با سکوت است.

روان‌شناسان این پدیده را Social Vanishing یا «غیب شدن اجتماعی» می‌نامند. رفتاری که بیشتر از آنچه تصور می‌کنیم رایج شده. جامعه مدرن با میلیون‌ها محرک، پیام، توقع و نقش، ذهن را دائماً در حالت واکنش نگه می‌دارد. انسان امروز باید همزمان دوست خوبی باشد، شریک خوبی باشد، کارمند خوبی باشد، فرزند خوبی باشد و البته حضوری فعال در شبکه‌های اجتماعی داشته باشد. این فشار نامرئی از درون آدمی را فرسوده می‌کند. روزی می‌رسد که فرد نه از دیگری، بلکه از خودش فرار می‌کند و ساده‌ترین شکل فرار، قطع ارتباط است.

بسیاری از غیب شدن‌ها ریشه در شرم دارند. شرم از اینکه نمی‌توانیم نقشِ نسخه ایدئالی را که از خودمان ساخته‌ایم ادامه دهیم. شرم از اینکه حالمان خوب نیست و نمی‌دانیم چطور توضیح بدهیم. شرم از اینکه نمی‌خواهیم بارِ حال بدمان را روی دوش دیگران بگذاریم و چون مهارت مکث و گفت‌وگو را نداریم، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم: خاموش شدن، غیبت، ناپدید شدن. این رفتار گاهی برای اطرافیان بسیار آزاردهنده است، اما برای خود فرد یک واکنش دفاعی است؛ پاسخی برای اینکه فشار را کمتر کند.

جامعه‌شناسان معتقدند غیب شدن اجتماعی از عوارض عصر فردگرایی افراطی است؛ زمانی که «هیچ‌کس مسئول هیچ‌کس نیست». این تصور که من حق دارم هر وقت بخواهم از زندگی دیگران بیرون بروم، چون «زندگی خودم است». اما این فقط سطح ماجراست. زیر این ادعا، معمولاً یک آسیب‌پذیری عمیق پنهان شده؛ ترس از گفتن حقیقت. حقیقتی مثل «من خسته‌ام»، «من ترسیده‌ام»، «من نمی‌دانم چه می‌خواهم» یا «من الان ظرفیت این رابطه را ندارم». اعتراف به این‌ها برای خیلی‌ها سنگین‌تر از ناپدید شدن است.

غیب شدن اجتماعی فقط در رابطه‌های عاشقانه رخ نمی‌دهد. در دوستی‌ها، همکاری‌ها، پروژه‌های گروهی و حتی خانواده هم اتفاق می‌افتد. آدمی مدتی با ما صمیمی است، می‌خندد، برنامه می‌چیند، بعد یک روز بی‌هیچ نشانی حذف می‌شود. در بسیاری از موارد نه چون ما بد بودیم، بلکه چون او توان ادامه نداشته. اما ذهن ما همیشه داستان دیگری می‌سازد؛ داستانی که مرکز آن «من» است. فکر می‌کنیم خطایی کرده‌ایم، فکر می‌کنیم کافی نبودیم، فکر می‌کنیم دیگر ارزش نداریم. اما واقعیت این است که غیب شدن‌ها بیشتر درباره فرد غیب‌شونده‌اند، نه فرد رهاشده.

یکی از ریشه‌های مهم این رفتار، ناتوانی در مدیریت تعارض است. آدم‌هایی که در کودکی یا نوجوانی یاد نگرفته‌اند چگونه ناراحتی یا نیازشان را بیان کنند، بزرگ‌سالانی می‌شوند که هنگام فشار عاطفی یا اختلاف، به‌جای گفت‌وگو عقب‌نشینی می‌کنند. ذهن آن‌ها به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شده که «حذف شدن» را امن‌تر از «روبرو شدن» می‌داند. این الگو معمولاً ناخودآگاه است. خود فرد هم نمی‌فهمد چرا قطع ارتباط می‌کند؛ فقط می‌داند نمی‌تواند ادامه بدهد.

غیب شدن اجتماعی اما همیشه به معنای قطع همیشگی نیست. خیلی‌ها بعد از مدتی بازمی‌گردند، آرام‌تر، منطقی‌تر و حتی پشیمان. اما در این بازگشت هم معمولاً شرمی نهفته است. فرد می‌ترسد توضیح بدهد کجا بوده، چرا رفته و چه درونش گذشته. بازگشتش هم بی‌صداست. کمتر کسی جرئت دارد اعتراف کند که علت غیبتش، نه بی‌علاقگی، بلکه فروپاشی تدریجی بوده.

مسئله مهم این است: چطور باید با غیب شدن دیگران برخورد کرد؟ روان‌شناسان می‌گویند بهترین واکنش، شخصی نکردن است. البته این کار ساده نیست، اما فهم این نکته که غیب شدن‌ها معمولاً بازتاب جنگ‌های درونی‌اند، بار ذهنی ما را کمتر می‌کند. واکنش تند، پرس‌وجوهای شدید، یا تلاش برای کشاندن فرد به گفت‌وگو معمولاً نتیجه معکوس دارد. فردی که ظرفیت عاطفی ندارد، با فشار بیشتر دورتر می‌شود. بهترین واکنش، ارائه دعوت بدون اجبار است. جمله‌ای مثل «هر وقت آماده بودی، من هستم». بقیه‌اش را باید به زمان سپرد.

اما اگر خودمان کسانی هستیم که گاهی غیب می‌شویم چه؟ نخست باید بپذیریم که نیاز به عقب‌نشینی نشانه ضعف نیست. انسان نمی‌تواند همیشه حاضر، پاسخگو و پرانرژی باشد. اما باید یاد بگیریم عقب‌نشینی را بدون حذف کامل انجام دهیم. یک پیام کوتاه، یک جمله ساده، یک توضیح مختصر می‌تواند رابطه‌ها را از فروریختن نجات دهد. گفتن اینکه «من الان ظرفیت ندارم ولی حتماً برمی‌گردم» بسیار انسانی‌تر از محو شدن بی‌صداست.

در نهایت غیب شدن اجتماعی داستانی است درباره انسان معاصر؛ انسانی که زیر فشار نقش‌های بسیار، گاهی تنها راه نفس کشیدن را در سکوت و حذف موقت پیدا می‌کند. این رفتار آزاردهنده است، اما از ذهنی می‌آید که تلاش می‌کند زنده بماند و شاید مهم‌ترین درسی که باید از آن بگیریم این باشد که آدم‌ها همیشه همان‌طور که دیده می‌شوند عمل نمی‌کنند. پشت هر ناپدیدشدن، ذهنی نشسته که بیش از ظرفیتش خسته شده و دنبال جایی برای کمی آرام‌تر بودن می‌گردد.

منابع:

۱. Emotional Withdrawal and Social Disengagement: A Psychological Framework
(مجله Clinical Psychology Review)
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0272735822000715

۲. The Cognitive and Emotional Dynamics of Avoidant Coping
(ژورنال Personality and Social Psychology Review)
https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/1088868312452341

۳. Stress, Social Overload, and Digital Burnout in Modern Life
(مجله Computers in Human Behavior)
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0747563221002805

۴. Attachment Styles and Conflict Avoidance in Adult Relationships
(ژورنال Journal of Social and Personal Relationships)
https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/0265407519888291

۵. Shame, Vulnerability, and Silent Withdrawal
(Brené Brown, University of Houston Research)
https://brenebrown.com/articles/2018/05/24/shame-resilience-theory/

۶. The Psychology of Ghosting and Social Vanishing
(پژوهش APA – American Psychological Association)
https://www.apa.org/monitor/2021/01/trends-relationships

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا