روانشناسی

لحظه‌ای که دل خاموش می‌شود بی‌آنکه اتفاقی افتاده باشد

گاهی پیش می‌آید آدمی که تا دیروز پر از انرژی و خنده و گفت‌وگو بوده، یک‌باره خاموش می‌شود. نه دعوایی بوده، نه خبری، نه اتفاقی که توضیح بدهد این تغییر را. فقط یک سکوت مبهم، یک عقب‌نشینی آرام، یک بی‌حوصلگی مداوم. همه می‌پرسند چرا؟ چه شد؟ اما هیچ‌کس جواب روشنی ندارد. این وضعیت که روان‌شناسان آن را خاموشی عاطفی می‌نامند، یکی از ناشناخته‌ترین واکنش‌های ذهن انسان است؛ وضعیتی که در آن نه غم کامل وجود دارد نه خشم، فقط یک درگیری پنهان میان ذهن و جهان بیرونی.

خاموشی عاطفی دقیقاً همان جایی است که فرد می‌فهمد دیگر انرژی ندارد برای اینکه همان آدم همیشگی باشد. نه می‌تواند زیاد حرف بزند، نه می‌تواند جواب‌های طولانی بدهد، نه می‌تواند شوخی کند یا خودش را مشتاق نشان دهد. نه به این دلیل که نمی‌خواهد، بلکه چون ذهنش در حال صرفه‌جویی در مصرف انرژی است. مغز انسان مانند یک کارخانه پیچیده عمل می‌کند؛ وقتی فشارهای بیرونی زیاد می‌شوند، بخش‌هایی از سیستم برای حفظ بقا خاموش می‌شوند. خاموشی عاطفی یکی از همین خاموشی‌های حفاظتی است.

در نگاه اول این حالت شبیه بی‌علاقگی است، اما درون فرد اتفاق دیگری می‌افتد. ذهن زیر بار استرس‌های ریز و درشت، بارِ زیادِ فکرهای حل‌نشده و نگرانی‌های کوچک، به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر توان پاسخ‌گویی عاطفی ندارد. درست مانند باتری موبایلی که وقتی شارژش کم باشد، حالت Low Power Mode را روشن می‌کند، ذهن هم برای حفظ خود، سطح عاطفه را پایین می‌آورد. این کاهش نه نشانه بی‌محبتی است، نه سردی، بلکه علامت این است که فرد در مرحله‌ای از خستگی روانی قرار دارد که نامش را نمی‌تواند پیدا کند.

در بسیاری از موارد، خاموشی عاطفی نتیجه فشارهایی است که به زبان نمی‌آیند. آدم‌ها خیلی وقت‌ها درباره کاری که باید انجام دهند حرف می‌زنند، درباره نگرانی‌های بزرگ حرف می‌زنند، اما کمتر درباره آن احساسات خُردی حرف می‌زنند که هر روز مثل قطره‌هایی ذهن را فرسوده می‌کند: دل‌نگرانی‌های کوچک، خستگی از تعاملات اجتماعی، اضطراب‌های مبهم، ترس از آینده، حس نادیده‌گرفته‌شدن، یا حتی گرفتاری‌های ساده‌ای مثل کم‌خوابی و بی‌نظمی روزمره. همین‌ها جمع می‌شوند و فرد را به نقطه‌ای می‌برند که ذهن تصمیم می‌گیرد صداها را کمتر کند. در این حالت، آدم فقط می‌خواهد کمتر در معرض جهان باشد و بیشتر در معرض سکوت.

خاموشی عاطفی همیشه به دلیل تجربه اتفاقات بزرگ نیست. گاهی فقط به این دلیل است که فرد مدتی طولانی نقش‌هایی بازی کرده که با خود واقعی‌اش هماهنگ نبوده‌اند. نقش‌هایی مثل پرانرژی بودن، همیشه پاسخگو بودن، همیشه منطقی بودن، همیشه قوی بودن. نقش‌هایی که در ظاهر نشانه بلوغ‌اند، اما در باطن گاهی باری سنگین‌تر از ظرفیت انسان حمل می‌کنند. وقتی یکی مدت‌ها نقش قوی‌ترین آدم جمع را بازی می‌کند، یک روز ناگهان از پا می‌افتد. این فروپاشی همیشه با گریه یا عصبانیت نیست؛ گاهی فقط با سکوت است.

جامعه‌شناسان می‌گویند یکی از دلایل فراگیر شدن خاموشی عاطفی، فشارهای ارتباطی دوران مدرن است. انسان امروز باید همزمان در چندین رابطه باشد: رابطه کاری، رابطه عاطفی، رابطه خانوادگی، رابطه دوستانه و رابطه مجازی. این حجم از ارتباط، ذهن را مدام در حالت واکنش قرار می‌دهد. پیام‌ها، تماس‌ها، درخواست‌ها، مسئولیت‌ها، انتظارات، قضاوت‌ها. ذهن برای پاسخ دادن به تمام این محرک‌ها باید انرژی زیادی مصرف کند. در نتیجه، وقتی انرژی تمام می‌شود، اولین بخشی که خاموش می‌شود بخش عاطفی است؛ چون زبان و عاطفه چیزهایی هستند که بدون آن هم می‌شود چند روزی دوام آورد، اما بدون کنترل ذهن نمی‌شود.

خاموشی عاطفی گاهی در رابطه‌ها اشتباه تفسیر می‌شود. طرف مقابل فکر می‌کند این سکوت یعنی بی‌علاقگی، بی‌توجهی یا سردی. اما واقعیت این است که بسیاری از آدم‌ها در چنین لحظه‌ای نیازمند حمایت‌اند، نه قضاوت. نیازمند شنیده‌شدن‌اند، نه فشار. نیازمند فضایی امن‌اند برای اینکه بگویند «من خسته‌ام، نمی‌دانم از چی، فقط خسته‌ام». این جمله اما خیلی وقت‌ها گفته نمی‌شود، چون آدم می‌ترسد طرف مقابل تصور کند او دیگر علاقه‌ای ندارد. و همین ترس، رابطه را پیچیده‌تر می‌کند.

در خاموشی عاطفی، فرد می‌خواهد تنها باشد اما نمی‌خواهد تنها گذاشته شود. می‌خواهد سکوت کند اما نه سکوتی که به معنای قطع ارتباط باشد، بلکه سکوتی که به معنای استراحت است. ذهن در این دوره نیاز به فضایی دارد که بتواند بدون فشار پاسخ دادن، بدون نیاز به توضیح دادن، دوباره خودش را تنظیم کند. درست مانند بدنی که بعد از بیماری، رابطه‌ای متفاوت با انرژی پیدا می‌کند، ذهن هم در دوره خاموشی عاطفی در حال بهبود است.

پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که خاموشی عاطفی نوعی واکنش به انباشتی از اضطراب‌های کوچک است، نه الزاماً اتفاقات بزرگ. این اضطراب‌های کوچک آن‌قدر ظریف‌اند که فرد حتی خودش هم نمی‌فهمد چطور در او جمع شده‌اند. ذهن وقتی توان پردازش این حجم از داده‌های احساسی را ندارد، به نوعی خاموشی موقت می‌رود. این خاموشی، برخلاف تصور خیلی‌ها، نشانه ضعف نیست؛ نشانه هوشمندی ذهن است، زیرا ذهن برای بقا باید گاهی بار عاطفی را کم کند.

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های خاموشی عاطفی این است که اگر فرد یاد نگیرد در این دوره‌ها با خودش مهربان باشد، احتمال اینکه این خاموشی به بی‌حسی کامل تبدیل شود بیشتر می‌شود. بی‌حسی جایی است که فرد دیگر حتی نمی‌داند چه احساسی دارد. خاموشی عاطفی اما مرحله قبل از آن است؛ مرحله‌ای که هنوز امکان ترمیم وجود دارد. با پذیرش، با گفتگوهای ملایم، با کاهش توقع، با استراحت، با برداشتن نقش‌های اضافی.

در نهایت، خاموشی عاطفی یکی از آن تجربه‌هایی است که به انسان یادآوری می‌کند تظاهر به قوی بودن همیشه درست نیست. آدم باید گاهی اجازه بدهد خودش هم خسته شود، سکوت کند، عقب برود و از هیاهوی جهان فاصله بگیرد. ذهن برای ادامه مسیر نیاز به خاموشی دارد. همان‌طور که شب برای بدن ضروری است، خاموشی عاطفی هم برای روان، مثل یک شب طولانی است. شبی که بعد از آن صبح آرام‌تری می‌رسد.

همچنین در مورد خستگی زهنی می تونید این مقاله رو بخونید.

منابع

۱. Emotional Numbing and Emotional Shutdown: Mechanisms and Clinical Perspectives
(مجله Clinical Psychology Review)
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0272735821000021

۲. Alexithymia and Emotional Suppression: Impacts on Interpersonal Functioning
(ژورنال Personality and Individual Differences)
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0191886922001031

۳. Burnout and Emotional Exhaustion: A Cognitive and Affective Model
(مجله Journal of Applied Psychology)
https://psycnet.apa.org/record/2011-01295-001

۴. Social Overload and Emotional Withdrawal in Modern Communication
(ژورنال Computers in Human Behavior)
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0747563216308550

۵. Hyperarousal and Shutdown Responses as Stress Reactions in Adults
(ژورنال Biological Psychology)
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0301051121000783

۶. Emotional Fatigue and the Low Power Mode of the Mind
(پژوهش American Psychological Association)
https://psycnet.apa.org/record/2020-85172-001

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا