قدرت درون تو؛ نسخهای قشنگ اما بیخاصیت.

نام لوییز ال. هی برای خیلیها آشناست؛ نویسندهای که در دههی هشتاد و نود میلادی به چهرهای محبوب در دنیای خودیاری و انگیزش تبدیل شد. او با کتابهایی مثل You Can Heal Your Life و همین The Power Is Within You، میلیونها نسخه فروخت و الهامبخش جنبش «تفکر مثبت» و «شفای درونی» شد. اما پشت این موفقیتها، همیشه بحثی بوده: آیا واقعاً حرفهای او کمکی به رشد روانی میکند، یا صرفاً مجموعهای از جملات دلخوشکنک است که مشکلات واقعی را سادهسازی میکند؟
لوییز هی خودش زندگی سختی داشت؛ از فقر و آزار خانوادگی تا بیماری. همین گذشتهی تلخ بعدها به منبع اصلی الهامش تبدیل شد. او باور داشت که افکار ما میتوانند بدن و سرنوشتمان را تغییر دهند، و بیماری یا رنج، نتیجهی باورهای منفی و احساسات سرکوبشده است. ایدهای که بعدها به سنگ بنای روانشناسی عامهپسند دههی ۹۰ تبدیل شد.
اما وقتی The Power Is Within You را میخوانی، بهجای عمق، با انبوهی از توصیههای سادهانگارانه روبهرو میشوی. نویسنده مدام تکرار میکند که «خودت را دوست بدار»، «به خودت اعتماد کن»، «به کائنات لبخند بزن» و «هرچه باور کنی، همان میشود». این جملات در ظاهر زیبا هستند، اما وقتی بخواهی از آنها در موقعیت واقعی زندگی استفاده کنی، تهی و بیپشتوانه به نظر میرسند.
از نظر من، لوییز هی مفاهیم عمیق روانشناسی را در حد شعار پایین آورده. چیزهایی مثل خودآگاهی، بخشش، پذیرش رنج، یا حتی مفهوم ناخودآگاه را در حد نسخههای فوری و سطحی مطرح میکند. برای مثال، او بارها میگوید «اگر بدنت مریض است، یعنی خودت را دوست نداری». این گزاره نهتنها از نظر علمی بیاساس است، بلکه میتواند خطرناک باشد؛ چون بارِ رنج را دوباره بر دوش خود فرد میگذارد. بیمار، قربانی دوباره میشود؛ این بار نه از بیرون، بلکه از درون.
در بخشهایی از کتاب، لوییز هی وارد قلمروی شبهخرافی میشود. از «انرژیهای شفابخش» و «قدرت کائنات» حرف میزند، بدون اینکه هیچ مرز مشخصی میان استعاره و واقعیت بگذارد. همین باعث میشود کتاب در لحظاتی بیشتر شبیه گفتوگوی تلویزیونی با مجری برنامهی صبحگاهی باشد تا اثری جدی دربارهی روانشناسی.
با این حال، باید انصاف داد که نثرش گرم، صمیمی و بیتکلف است. او بلد است چطور احساس اطمینان ایجاد کند، چطور با زبان ساده از عشق به خود حرف بزند، و چطور امید را به مخاطبی منتقل کند که شاید به آن نیاز دارد. همین مهارت در برقراری ارتباط است که باعث شد آثارش برای میلیونها نفر آرامشبخش باشد؛ حتی اگر محتوایش سطحی باشد.
The Power Is Within You از آن کتابهایی است که ظاهر خوشخوان و جملات مثبتش باعث میشود در ابتدا احساس خوبی پیدا کنی، اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنی، چیزی جز تکرار و تسکین موقت در آن نمیمانی. انگار نویسنده از مفاهیم روانتحلیلگرانه و عرفانی الهام گرفته، اما بدون عمق نظری، آنها را در قالب نسخههای آسانهضم فروخته.
برای خوانندهای که دنبال آرامش سریع است، کتاب کارکردی مشابه موسیقی آرامبخش دارد: حس خوبی میدهد، اما بعد از مدتی فراموش میشود. اما برای کسی که با روانشناسی آشناست یا در جستوجوی اندیشهی جدی است، The Power Is Within You بیشتر شبیه ترکیبی از خوددرمانی سطحی و باورهای شبهمعنوی است.
بهنظرم این کتاب «قشنگ» است، اما قشنگیِ بیفایده دارد؛ مثل کارتپستالی با جملههای امیدبخش. نه به درک تازهای میرسی، نه با خودت صادقتر میشوی. لوییز هی از انسان حرف میزند، اما نه از انسان واقعی با ترسها و تناقضهایش، بلکه از نسخهای آرمانی که فقط کافی است «باور کند» تا همهچیز درست شود.
در نهایت، The Power Is Within You را میشود بهعنوان سندی از فرهنگ خودیاری دههی نود خواند، نه بهعنوان کتابی روانشناختی یا فلسفی. اثری که شاید نیتش خیر بوده، اما در مسیر سادهسازی، خودش قربانی همان چیزی شده که میخواست از آن برهاند: ناآگاهی.
اگر بخواهم خلاصه کنم: کتابی زیبا در ظاهر، ولی کممایه در محتوا. از آن کتابهایی که حس خوبی میدهند اما فکری در تو نمیکارند؛ قشنگ اما بیخاصیت.




