تلهی "بینقص بودن"؛ چگونه با پذیرفتنِ "به اندازه کافی خوب"، شادتر و آرامتر زندگی کنیم؟

تا حالا شده برای خریدن یک چیز ساده مثل یک هندزفری یا حتی انتخاب فیلم برای آخر هفته، ساعتها وقت بگذارید؟ دهها سایت را زیر و رو میکنید، صدها نظر کاربران را میخوانید، مقایسه میکنید، و ته دلتان همیشه این ترس هست که: “نکند مدلی که میخرم بهترین نباشد؟ نکند آن یکی که ندیدم بهتر باشد؟” یا شاید پروژهها و کارهایتان را آنقدر کش میدهید و ویرایش میکنید که هیچوقت تمام نمیشوند، چون همیشه یک جای کار به نظرتان هنوز “کامل” نیست.
اگر این حسها برایتان آشناست، به دنیای پر استرس “کمالگرایی” خوش آمدید. جامعه امروز مدام توی گوش ما میخواند که “به کم قانع نباش”، “همیشه دنبال بهترین باش”، و “نقص یعنی شکست”. اما روانشناسی مدرن حرف عجیبی برای گفتن دارد: این جستجوی دائمی برای “بهترین”، دقیقاً همان چیزی است که دارد ما را بدبخت میکند.
بیایید با یک مفهوم جالب در روانشناسی آشنا شویم که دکتر بری شوارتز (Barry Schwartz) آن را مطرح کرده است. او آدمها را در مواجهه با انتخابها و استانداردها به دو دسته اصلی تقسیم میکند:
دسته اول: حداکثرخواهها (Maximizers)
اینها همان کمالگراها هستند. کسانی که هدفشان همیشه پیدا کردن “مطلقاً بهترین” گزینه است. وقتی میخواهند گوشی بخرند، باید مطمئن شوند که این بهترین گوشی ممکن در آن رنج قیمت است. وقتی کاری انجام میدهند، باید بینقص باشد. شاید فکر کنید این ویژگی خوبی است و باعث پیشرفت میشود، اما تحقیقات نشان داده که حداکثرخواهها معمولاً اضطراب بیشتری دارند، بیشتر حسرت میخورند، کمتر از زندگی لذت میبرند و حتی احتمال افسردگی در آنها بیشتر است. چرا؟ چون در دنیای امروز با هزاران گزینه، پیدا کردن “بهترین” عملاً غیرممکن است و این تلاش بیهوده، فقط فرسودگی ذهنی میآورد.
دسته دوم: قناعتورزها یا راضیبهکافیها (Satisficers)
این واژه ترکیبی از “Satisfy” (راضی کردن) و “Suffice” (کافی بودن) است. این افراد استانداردهای مشخصی دارند، اما دنبال “بهترینِ مطلق” نیستند. آنها دنبال چیزی میگردند که “به اندازه کافی خوب” باشد و نیازشان را برطرف کند. وقتی آن گزینه را پیدا کردند، انتخابش میکنند و پرونده را در ذهنشان میبندند. آنها دیگر به گزینههایی که از دست دادهاند فکر نمیکنند. جالب اینجاست که تحقیقات نشان میدهد این افراد در نهایت تصمیمات خوبی میگیرند، اما با استرس بسیار کمتر و رضایت بسیار بیشتر.
مشکل اصلی کمالگرایی این است که یک بازی دو سر باخت است. اگر به استاندارد غیرممکنی که تعیین کردهاید نرسید، احساس شکست و بیارزشی میکنید. و اگر هم (به ندرت) برسید، چنان خسته و فرسودهاید که نمیتوانید از آن لذت ببرید و تازه نگرانید که مبادا دفعه بعد نتوانید تکرارش کنید. کمالگرایی، تلاش برای عالی بودن نیست؛ بلکه نوعی مکانیسم دفاعی برای جلوگیری از قضاوت شدن، شرمنده شدن و احساس ناکافی بودن است. ما میخواهیم بینقص باشیم تا احساس امنیت کنیم، غافل از اینکه همین تلاش، امنیت روانی ما را نابود میکند.
خب، حالا چطور میتوانیم از این تله بیرون بیاییم و کمی “راضیبهکافی” باشیم؟
اولین قدم این است که “فلج تحلیل” را بشناسید. وقتی میبینید ساعتهاست دارید روی یک تصمیم کوچک (مثل انتخاب رنگ لباس یا فونت یک گزارش) فکر میکنید، مچ خودتان را بگیرید. برای تصمیمگیریهایتان محدودیت زمانی بگذارید. مثلاً بگویید: “فقط ۳۰ دقیقه برای انتخاب رستوران وقت دارم.” وقتی زمان تمام شد، با بهترین گزینهای که تا آن لحظه پیدا کردهاید پیش بروید.
قدم دوم، تمرینِ “به اندازه کافی خوب” است. قبل از شروع هر کاری، تعریف کنید که “انجام شدن” آن کار یعنی چه؟ چه سطحی از کیفیت برای این کار “کافی” است؟ مثلاً اگر قرار است خانه را تمیز کنید، آیا لازم است با مسواک لای درز کاشیها را بسابید، یا یک جارو و گردگیری معمولی کافی است تا خانه تمیز به نظر برسد؟ استاندارد “کافی” را تعیین کنید و وقتی به آن رسیدید، توقف کنید.
و در آخر، دست از “مقایسه ویترینی” بردارید. ما معمولاً باطنِ پر از چالش زندگی خودمان را با ظاهرِ ویرایششده و بینقص زندگی دیگران در شبکههای اجتماعی مقایسه میکنیم. این مقایسه ناعادلانه، سوخت اصلی موتور کمالگرایی است. یادمان باشد که هیچکس و هیچچیز بینقص نیست.
زندگی کوتاهتر از آن است که صرف ویرایشهای بیپایان شود. گاهی اوقات باید به خودمان بگوییم: “این کار عالی نیست، اما انجام شده و همین کافیه.” پذیرفتن نقصها، به معنی پایین آوردن استانداردها نیست، بلکه به معنی باز کردن فضا برای آرامش، خلاقیت و لذت بردن از مسیر زندگی است، به جای اینکه همیشه نگران رسیدن به مقصدی باشیم که وجود خارجی ندارد.
منابع برای مطالعه بیشتر:
- کتاب “پارادوکس انتخاب” (The Paradox of Choice): نوشته بری شوارتز (Barry Schwartz). این کتاب اصلیترین منبع درباره مفهوم Maximizer و Satisficer است و توضیح میدهد چرا گزینههای بیشتر، ما را مضطربتر میکند.لینک گودریدز
- تد تاک (TED Talk) بری شوارتز: یک سخنرانی فوقالعاده و پرطرفدار با عنوان “پارادوکس انتخاب” که خلاصهای عالی از نظریاتش را ارائه میدهد.لینک مشاهده در وبسایت TED
- کتاب “موهبت کامل نبودن” (The Gifts of Imperfection): نوشته برنه براون (Brené Brown). این کتاب راهنمایی عالی برای رها کردن کمالگرایی و پذیرفتن خودِ واقعیمان است.لینک به وبسایت برنه براون




