فیلم و سریالفیلم

وقتی پدر برای نان شب آدم می‌کشد؛ چرا «هیچ انتخاب دیگری نیست» ترسناک‌ترین فیلم سال است؟

در تاریخ سینما، لحظات نادری وجود دارد که یک فیلمساز مؤلف، پس از سال‌ها تجربه و ساخت آثار جریان‌ساز، تصمیم می‌گیرد تمام داشته‌های فنی و فلسفی‌اش را در یک اثر واحد جمع کند؛ اثری که هم‌زمان امضای شخصی او را دارد و هم شبیه هیچ‌کدام از کارهای قبلی‌اش نیست. فیلم «هیچ انتخاب دیگری نیست» دقیقاً چنین جایگاهی در کارنامه درخشان «پارک چان-ووک» دارد. کارگردانی که جهان سینما او را با خشونت‌های شاعرانه، قاب‌بندی‌های وسواس‌گون و انتقام‌های خونین سه‌گانه‌ی انتقام و به‌ویژه شاهکار جاودانه‌اش «اولدبوی» می‌شناسد، این بار دوربینش را نه به سمت یک زندان انفرادی با کاغذدیواری‌های عجیب یا یک تیمارستان فانتزی، بلکه به سمت ترسناک‌ترین مکان ممکن در جهان مدرن چرخانده است: بازار کار و امنیت شغلی. این فیلم که اقتباسی آزاد و خلاقانه از رمان «تبر» نوشته دونالد وست‌لیک است، ترکیبی دیوانه‌وار از کمدی سیاه، تریلر جنایی نفس‌گیر، درام خانوادگی تلخ و عاشقانه‌ای گزنده است که با بی‌رحمی تمام، صورت‌مسئله‌ی انسان معاصر را روی میز می‌کوبد. پارک چان-ووک در این اثر، با بهره‌گیری از ستارگان درخشان سینمای کره، روایتی را خلق کرده که در آن، «بقا» دیگر یک غریزه طبیعی بیولوژیک نیست، بلکه یک تصمیم مدیریتی خونین و حساب‌شده است.

داستان فیلم حول محور شخصیت «مان-سو» با بازی خیره‌کننده «لی بیونگ-هون» می‌چرخد؛ بازیگری که پیش از این در آثاری چون «بازی مرکب» و «من شیطان را دیدم» توانایی خود را در ایفای نقش‌های پیچیده ثابت کرده بود، اما اینجا مرزهای بازیگری را جابه‌جا می‌کند. مان-سو مردی است که تمام تعریفش از زندگی در شغلش خلاصه شده؛ او یک کارمند نمونه، یک پدر فداکار و یک همسر ایده‌آل است که سال‌های عمرش را وقف یک شرکت کاغذسازی کرده است. اما وقتی چرخ‌های بی‌رحم سرمایه‌داری می‌چرخند و تعدیل نیرو از راه می‌رسد، او ناگهان خود را در خلأ مطلق می‌بیند. اخراج او صرفاً به معنای از دست دادن یک درآمد ماهیانه نیست؛ بلکه به معنای فروپاشی کامل هویت و جایگاه اجتماعی اوست. پارک چان-ووک با مهارتی مثال‌زدنی و با ریتمی که لحظه‌ای از نفس نمی‌افتد، روند تبدیل شدن یک انسان معمولی و محترم به یک قاتل خونسرد را ترسیم می‌کند. برخلاف شخصیت «اوه دائه-سو» در فیلم «اولدبوی» که برای انتقام شخصی، کشف حقیقت و پاسخ به یک سوال فلسفی دست به خشونت می‌زد، مان-سو برای چیزی بسیار پیش‌پاافتاده‌تر و در عین حال حیاتی‌تر می‌جنگد: حفظ ظاهر و بقای خانواده. او تصمیم می‌گیرد به جای رقابت سالم که در دنیای اشباع‌شده‌ی امروز عملاً شوخی تلخی بیش نیست، رقبای شغلی‌اش را به معنای واقعی کلمه حذف کند. او رزومه‌های دیگر متقاضیان کار را پیدا می‌کند، آن‌ها را ارزیابی می‌کند و هر کس را که شایستگی بیشتری داشته باشد، به قتل می‌رساند. این ایده داستانی، به خودی خود تکان‌دهنده و رادیکال است، اما آنچه آن را به یک شاهکار تبدیل می‌کند، لحن منحصر‌به‌فرد فیلم است. فیلم نه یک اسلشرِ ترسناک معمول است و نه یک درامِ اشک‌درار کلیشه‌ای؛ بلکه معجونی عجیب از هر دو است که با طنزی گزنده و سیاه ترکیب شده است. ما با قاتلی طرف هستیم که نه مهارت‌های رزمی آنچنانی دارد و نه نقشه‌های پیچیده می‌کشد؛ او قاتلی دست‌وپ‌چلفتی، مضطرب و به‌شدت انسانی است. همین تضاد میان «جنایت هولناک» و «اجرای مضحک»، فضایی گروتسک می‌سازد که مخاطب را بین خنده و وحشت معلق نگه می‌دارد.

برای درک عمیق‌تر «هیچ انتخاب دیگری نیست»، باید نگاهی تحلیلی به مسیر تکامل سینمای پارک چان-ووک بیندازیم. اگر در «اولدبوی» خشونت ابزاری برای رستگاری یا افشای گناهان گذشته بود، در اینجا خشونت تنها یک «راه‌حل اداری» و یک «ضرورت اقتصادی» است. در اولدبوی، شخصیت اصلی با بازی فراموش‌نشده چوی مین-شیک، ۱۵ سال در اتاق حبس می‌شود و وقتی بیرون می‌آید، تمام دنیا برایش در یک سوال خلاصه می‌شود: «چرا؟». اما در «هیچ انتخاب دیگری نیست»، سوال «چرا» وجود ندارد؛ همه می‌دانند چرا. چون وام مسکن عقب افتاده، چون شهریه کلاس ویولن دختر باید پرداخت شود و چون همسر نباید نگران آینده باشد. این تغییر رویکرد از «تراژدی یونانی» به «رئالیسم سرمایه‌داری»، نشان‌دهنده بلوغ نگاه اجتماعی کارگردان است. او دیگر نیازی نمی‌بیند برای توجیه خشونت، به داستان‌های پیچیده انتقامی متوسل شود. او به ما می‌گوید که در قرن بیست و یکم، ترسناک‌ترین هیولاها کسانی نیستند که دندان‌های نیش بلند دارند یا در زیرزمین‌ها زندگی می‌کنند؛ بلکه کسانی هستند که در مترو کنار شما می‌نشینند، لبخند می‌زنند و در کیف‌دستی‌شان به جای ساندویچ، یک تبر پنهان کرده‌اند چون «چاره‌ای جز این ندارند». اشاره به نام فیلم در اینجا کلیدی است؛ عنوان «هیچ انتخاب دیگری نیست» یک سلب مسئولیت اخلاقی بزرگ است که مان-سو و شاید همه ما، هر روز برای توجیه تصمیمات‌مان به کار می‌بریم.


یکی از ستون‌های اصلی و غیرقابل‌انکار موفقیت فیلم، گروه بازیگری آن است. لی بیونگ-هون در نقش مان-سو، یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‎‌ترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه می‌دهد. او باید هم‌زمان پدری مهربان باشد که نگران غذای سگ‌هایش است و قاتلی بی‌رحم که رقیبش را در حیاط خفه می‌کند. هنر لی بیونگ-هون در این است که هرگز اجازه نمی‌دهد مخاطب از او متنفر شود. ما با او همراه می‌شویم، برایش دلسوزی می‌کنیم و در کمال ناباوری، آرزو می‌کنیم که در قتل‌هایش موفق شود. این همذات‌پنداری خطرناک، دقیقاً همان دامی است که کارگردان برای تماشاگر پهن کرده است. در کنار او، «سون یه-جن» که مخاطبان جهانی او را با سریال محبوب «سقوط بر روی تو» (Crash Landing on You) به یاد می‌آورند، در نقش همسر مان-سو حضوری درخشان و متفاوت دارد. او نماد آن چیزی است که مان-سو برایش می‌جنگد: ثبات، عشق و آرامش خانواده. بازی ظریف او، لایه درام و عاشقانه فیلم را به شدت تقویت می‌کند و به جنایت‌های مان-سو بعدی تراژیک می‌بخشد. شیمی میان این دو بازیگر، باعث می‌شود که مخاطب باور کند تمام این خونریزی‌ها ریشه در یک عشق عمیق و البته منحرف‌شده دارد. همچنین حضور بازیگران قدرتمند دیگری همچون «لی سونگ-مین» و «پارک هی-سون» در نقش‌های مکمل، بافت اجتماعی فیلم را غنی کرده و یادآور کیفیت بالای بازیگری در سینمای امروز کره است. نکته جذاب دیگر برای طرفداران قدیمی، ارجاعات ریز و درشت به آثار قبلی کارگردان است؛ گویی روحِ بازی‌های انفجاری و دیوانه‌وار آثار پیشین، در کالبد این فیلم نیز دمیده شده و مان-سو، نسخه مدرن و اتو‌کشیده همان قهرمانان زخم‌خورد‌های است که این بار به جای چکش، از ابزارهای دیگری برای شکستن جمجمه واقعیت استفاده می‌کنند.

برخلاف ظاهر جنایی و پرتعلیق، «هیچ انتخاب دیگری نیست» در عمیق‌ترین لایه خود یک درام خانوادگی تمام‌عیار و تکان‌دهنده است. فیلم به‌دقت نشان می‌دهد که چگونه بیکاری یک فرد، مثل یک زلزله ویرانگر تمام بنیان‌های خانواده را می‌لرزاند. رابطه مان-سو با همسرش، تلاش او برای حفظ تصویر قهرمانانه پدر نزد فرزندانش و فشارهای روانی ناشی از کوچک شدن سفره، با جزئیاتی مینیاتوری و دقیق به تصویر کشیده شده‌اند. کارگردان با هوشمندی، لحظات گرم و صمیمی خانوادگی را درست در کنار سکانس‌های سرد و خونین قرار می‌دهد. این تضاد باعث می‌شود که خشونت فیلم دردناک‌تر و ملموس‌تر به نظر برسد. وقتی مان-سو پس از یک قتل وحشتناک به خانه برمی‌گردد و با لبخند برای دخترش قصه می‌گوید، ما شاهد اوجِ ازخودبیگانگی انسان مدرن هستیم. فیلم به ما یادآوری می‌کند که خانواده، که مقدس‌ترین نهاد اجتماعی است، گاهی می‌تواند به بزرگترین انگیزه برای ارتکاب جنایت تبدیل شود. عشق در این فیلم، نه لزوماً نجات‌بخش، بلکه می‌تواند ویرانگر باشد؛ عشقی که پدر را وادار می‌کند برای رفاه فرزندانش، دستش را به خون آلوده کند. این جنبه از فیلم، آن را از یک اثر جنایی صرف فراتر می‌برد و به یک مطالعه جامعه‌شناختی درباره نهاد خانواده در عصر نئولیبرالیسم تبدیل می‌کند.

پارک چان-ووک همیشه به عنوان یک استادِ فرم و تصویر شناخته می‌شود و در این اثر نیز هنر خود را به رخ می‌کشد. قاب‌بندی‌های او، همچون آثار قبلی‌اش مثل «کنیز» و «تصمیم به ترک»، مهندسی‌شده و دقیق هستند. اما در اینجا، نوعی آشفتگیِ کنترل‌شده در تصاویر دیده می‌شود که بازتاب‌دهنده ذهنیت آشفته‌ی و فروپاشیده شخصیت اصلی است. استفاده از زوایای دوربین غیرمعمول، نماهای دید اول‌شخص (POV) از داخل اشیاء یا از زوایای کور و حرکت‌های سیال دوربین که انگار روی یخ می‌لغزند، همگی در خدمت القای حس عدم تعادل و سرگیجه هستند. رنگ‌بندی فیلم نیز قابل تأمل است؛ استفاده از رنگ‌های سرد، خاکستری و فلزی در محیط‌های کاری و شهری، در تضاد با رنگ‌های گرم و دنج محیط خانه، نبرد میان «دنیای بیرون» و «دنیای درون» را برجسته می‌کند. یکی از درخشان‌ترین تمهیدات بصری فیلم، نحوه نمایش قتل‌هاست. پارک چان-ووک برخلاف رویه معمول هالیوود که خشونت را باشکوه، سریع یا هیجان‌انگیز جلوه می‌دهد، در اینجا خشونت را «سخت»، «کثیف» و «زشت» به تصویر می‌کشد. کشتن یک انسان در این فیلم کار آسانی نیست؛ پر از دردسر، کثیف‌کاری، مقاومت قربانی و لحظات ناخواسته است. این رویکرد رئالیستی در فرم فانتزی، طنز سیاهی تولید می‌کند که یادآور آثار برادران کوئن است، اما با امضای خاص و بی‌رحمانه سینمای کره.

«هیچ انتخاب دیگری نیست» فراتر از داستان و شخصیت‌ها، یک بیانیه سیاسی و اجتماعی تند و تیز است. فیلم جامعه‌ای را نقد می‌کند که در آن ارزش انسان‌ها تنها با رقم فیش حقوقی‌شان سنجیده می‌شود. در دنیایی که هوش مصنوعی و اتوماسیون هر روز مشاغل بیشتری را می‌بلعند، انسان‌ها حس می‌کنند به زباله‌هایی تبدیل شده‌اند که باید دور ریخته شوند. مان-سو علیه این سیستم شورش می‌کند، اما شورش او کور و در جهت اشتباه است. او به جای مبارزه با سیستم و کارفرمایان، به مبارزه با قربانیان دیگر و هم‌رده‌های خود می‌پردازد. این تراژدی طبقه کارگر و متوسط است که به جان هم می‌افتند تا ته مانده‌های سفره سرمایه‌داری را تصاحب کنند. فیلم با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه سیستم شرکتی، اخلاقیات را بازتعریف کرده است. وفاداری، سخت‌کوشی و صداقت، که روزگاری فضیلت محسوب می‌شدند، حالا به نقاط ضعف تبدیل شده‌اند. در این جنگل بتنی، تنها کسانی زنده می‌مانند که حاضرند «هر کاری» بکنند و وجدان خود را پشت در شرکت جا بگذارند. در نهایت، «هیچ انتخاب دیگری نیست» فیلمی است که شما را رها نمی‌کند. ممکن است در طول تماشای آن به موقعیت‌های کمیک بخندید، اما این خنده در گلویتان خشک خواهد شد. این اثر، ترکیبی استادانه از ژانرهایی است که معمولاً کنار هم قرار نمی‌گیرند: درام سوزناک خانوادگی، تریلر جنایی پرتعلیق و هجویه اجتماعی گزنده. پارک چان-ووک بار دیگر ثابت کرده است که یکی از معدود کارگردانان زنده جهان است که می‌تواند نبض مخاطب را در دست بگیرد و او را به تاریک‌ترین گوشه‌های ذهن بشر ببرد، بدون آنکه ذره‌ای از سرگرم‌کنندگی فیلم کاسته شود. اگر دلتان برای جنون «اولدبوی» تنگ شده اما می‌خواهید روایتی مدرن‌تر و اجتماعی‌تر ببینید و اگر می‌خواهید ببینید یک انسان برای محافظت از خانواده‌اش تا کجا پیش می‌رود، تماشای این شاهکار را از دست ندهید. این فیلمی است که هشداری جدی به همه ما می‌دهد: فاصله ما با تبدیل شدن به یک هیولا، شاید فقط یک نامه اخراج باشد.

IMDb

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا