مردی که با نگاهش بازی میکرد، نه با کلمات

همایون ارشادی یکی از آن چهرههایی بود که حضورش در قاب، پیش از هر دیالوگی، معنایی میآورد. او از آن دسته بازیگرانی بود که نه بهدلیل تکنیکهای بازیگری کلاسیک، بلکه بهواسطه حضور آرام، نگاه نافذ و صداقت بیریای چهرهاش به دل تماشاگر مینشست. چند روز پیش، خبر درگذشت او در سن ۷۸ سالگی منتشر شد؛ خبری که برای بسیاری از دوستداران سینمای ایران و جهان تلخ و تکاندهنده بود، زیرا ارشادی از جمله چهرههایی بود که هم در ایران و هم خارج از کشور امضای خاص خودش را داشت.
ارشادی در سال ۱۹۴۷ در اصفهان به دنیا آمد. مسیر زندگی او از ابتدا به سمت هنر نبود؛ او ابتدا وارد رشته معماری شد، به ایتالیا رفت و در دانشگاه ونیز در این رشته تحصیل کرد. سالها بهعنوان معمار فعالیت کرد، هم در ایران و هم بعدتر در کانادا. هیچکس فکرش را نمیکرد که معماری آرام و بدون حاشیه، روزی تبدیل شود به چهرهای شاخص در سینما؛ اما زندگی گاهی به شکلی غیرمنتظره تغییر مسیر میدهد.
نقطه عطف زندگی او اتفاقی و حتی کمی افسانهای بود: عباس کیارستمی در یک ظهر معمولی در ترافیک، از پشت شیشه ماشین، چهره ارشادی را دید و به او پیشنهاد بازی در فیلم جدیدش را داد. این لحظه نهتنها زندگی ارشادی، بلکه بخشی از تاریخ سینمای ایران را تغییر داد. او بدون اینکه سابقه بازیگری حرفهای داشته باشد، نقش اصلی فیلم «طعم گیلاس» را پذیرفت؛ فیلمی که بعدها برنده نخل طلای جشنواره کن شد و همایون ارشادی را به جهان معرفی کرد.
«طعم گیلاس» نقطه آغاز کارنامهای شد که بهتدریج چهرهای جهانی یافت. بازی او در نقش مردی که میان زندگی و مرگ سرگردان است، درونی، آرام و بهشدت انسانی بود. ارشادی از کلماتی که نمیگفت بازیگری میساخت؛ از نگاههای کوتاهش، از لحظات سکوت. او از آن دست بازیگرانی بود که حس میکنی درونش حرفهایی هست که نیاز ندارد به زبان بیاورد.
پس از موفقیت بزرگ «طعم گیلاس»، مسیرهای تازهای پیش پای او باز شد. ارشادی در فیلمهای بینالمللی متعددی حضور یافت؛ از جمله «بادبادکباز» که نقش «بابا» -پدر محکم و اخلاقمدار داستان- را با چنان ظرافتی بازی کرد که نگاههای جهانی دوباره به سمت او جلب شد. همکاریهای او با سینمای بینالملل ادامه پیدا کرد و در فیلمهایی مثل «Zero Dark Thirty» و «Agora» هم حضور یافت. شاید نقشهایش در این فیلمها کوتاهتر از کارهایش در ایران بود، اما حضورش همانقدر پررنگ و قابل توجه بود.
با این حال، ارشادی هرگز از ریشههایش دور نشد. او بازیگری بود که بهجای اینکه در مسیر شهرت بینالمللی کاملاً گم شود، میان دو جهان حرکت میکرد: جهان سینمای ایران که با حداقل امکانات بیشترین حرف را میزند و جهان سینمای غرب که او را «چهرهای متفاوت» میدانست. این رفتوآمد، زندگی حرفهای او را شکل داد و باعث شد چهرهاش برای تماشاگران در کشورهای مختلف آشنا و محبوب شود.
سبک بازیگری ارشادی بیش از هر چیز مبتنی بر سکوت بود. او بازیگری میکرد که از نگاهش زندگی بیرون میریخت. چهرهاش همیشه چیزی ذهنی و شاعرانه داشت؛ نوعی اندوه پنهان که نه غمگینکننده بود و نه سرد، بلکه عمیق بود. او از معدود بازیگرانی بود که «نشستن در قاب» برایش کافی بود. حرکت زیادی لازم نبود، بیان اغراقآمیز لازم نبود؛ حضورش کافی بود. همین کیفیت است که او را به یکی از متفاوتترین چهرههای سینمای ایران تبدیل کرد.
در زندگی شخصی، ارشادی انسانی آرام، مؤدب و بدون حاشیه بود. بخش زیادی از عمرش را میان ایران و ونکوور -جایی که فرزندانش زندگی میکردند- گذرانده بود. آنچه درباره او شنیده میشود، تصویری است از مردی که حتی وقتی مشهور شد، همچنان فروتن و ساده باقی ماند. زندگی او ثابت میکند که مسیر موفقیت الزماً از مسیرهای معمول نمیگذرد؛ گاهی کافیست کسی از پشت یک شیشه، استعداد و حضور تو را ببیند.
درگذشت همایون ارشادی، اگرچه پایان زندگی یک انسان است، اما پایان تأثیر او بر سینما نیست. نقشهایی مثل «آقای بدیعی» در «طعم گیلاس» یا «بابا» در «بادبادکباز» برای همیشه باقی میمانند. او بخشی از تاریخ سینمای ایران و بخشی از حافظه تصویری جهان است. بازیگری که به ما یاد داد گاهی کمگفتن، بیشترین اثر را دارد؛ گاهی سکوت، پرمعناترین دیالوگ است.
او در یادها میماند نه بهعنوان بازیگری پرهیاهو، بلکه بهعنوان انسانی که هر قاب را تبدیل میکرد به تصویری از عمق و دروننگری. چهرهای که حتی در سکوت هم حرف میزد.
یادش گرامی.




