کسب و کار

وقتی عددها زیاد می‌شوند و تصمیم‌ها کم؛ داستان سردرگمی در دنیای داده.

صبح زود است.
مدیرعامل در اتاق کنفرانس نشسته، نور مانیتور روی صورتش افتاده و نمودارها یکی‌یکی بالا می‌آیند. اعداد قرمز، سبز، آبی؛ شاخص رضایت مشتری، نرخ حفظ کاربر، سهم بازار. نگاهش از چپ به راست می‌چرخد، انگار دنبال پاسخ است، اما جواب در هیچ نموداری پنهان نیست. جلسه تمام می‌شود و تصمیم هنوز گرفته نشده.

او تنها نیست. در بیشتر اتاق‌های هیئت‌مدیره، مدیرانی نشسته‌اند که بیش از هر نسل دیگری «می‌دانند»؛ و کمتر از هر نسل دیگری «می‌فهمند».
دنیای مدیریت، روزگاری قلمرو شهود و جسارت بود. مدیر خوب کسی بود که در لحظه تصمیم می‌گرفت، به حسش اعتماد می‌کرد، اشتباه می‌کرد و یاد می‌گرفت. امروز اما، تصمیم گرفتن خودش تبدیل به ریسک شده است. کسی نمی‌خواهد اشتباه کند؛ و داده‌ها قول داده‌اند که جلوی اشتباه را می‌گیرند.

اما داده‌ها هم مثل خدایان بی‌حوصله‌اند: زیاد حرف می‌زنند، کم راه می‌برند.

دنیای امروز پر از عدد است. هر حرکت کاربر، هر ایمیل، هر کلیک، هر خط از زمانِ ما به داده تبدیل می‌شود. سازمان‌ها از این داده‌ها معبدی ساخته‌اند که مدیران در آن عبادت می‌کنند. همه‌چیز به زبان عدد ترجمه شده است؛ حتی احساسات کارمندان، حتی امید بازار. اما در میانه‌ی این جشنِ عددها، چیزی خاموش شده: شهود.

یکی از مدیران جوان در گفت‌وگویی می‌گفت: «ما برای هر تصمیم کوچک، ده گزارش داریم. برای هر گزارش، سه نسخه. برای هر نسخه، دو تفسیر متناقض.»
او خسته بود. می‌گفت دیگر نمی‌داند به چه باید اعتماد کند: داده‌ها یا تجربه‌اش. هر بار که می‌خواست تصمیم بگیرد، نمودار تازه‌ای ظاهر می‌شد که تصمیم قبلی‌اش را زیر سؤال می‌برد.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که فراوانیِ اطلاعات، فقرِ تصمیم آفریده است.
مدیر امروز، بر خلاف ظاهر مدرنش، به عصر حجر تصمیم بازگشته؛ همان‌قدر نگرانِ اشتباه، همان‌قدر بی‌سلاح در برابر آینده.

مشکل داده نیست؛ داده‌ها بی‌گناه‌اند.
مشکل، ایمان کور ما به داده‌هاست. ما به عددها بیش از انسان‌ها اعتماد کرده‌ایم. تصور کرده‌ایم هرچه داده بیشتر باشد، حقیقت واضح‌تر می‌شود، در حالی که برعکس، هر عدد تازه می‌تواند لایه‌ی دیگری از شک را بیفزاید.
اطلاعات زیاد، ذهن را پر می‌کند اما دل را خالی.

داده می‌گوید چه شده است، اما نمی‌گوید چرا.
به ما نشان می‌دهد چقدر فروخته‌ایم، اما نمی‌فهمد چرا مردم خریده‌اند.
ما می‌خواهیم از داده معنا بیرون بکشیم، در حالی که معنا، محصول تفسیر انسانی است — محصول خطا، شهود، و گفت‌وگو.

دوره‌ای بود که مدیران، با شهود تصمیم می‌گرفتند. این البته همیشه درست نبود، اما تصمیمشان انسانی بود. حالا اما، مدیران زیادی هستند که با دقت علمی تصمیم می‌گیرند و همچنان اشتباه می‌کنند؛ فقط این بار، اشتباهشان قابل دفاع‌تر است.

سیستم‌های تحلیل داده، حس کاذب «قطعیت» ایجاد کرده‌اند. مدیر به نمودار نگاه می‌کند، به خط‌های صعودی و نزولی و احساس می‌کند درک کرده است. اما آن خط‌ها فقط سایه‌ی گذشته‌اند، نه نقشه‌ی آینده.
با این‌حال، او به آن‌ها اعتماد می‌کند چون عددها بی‌طرف‌اند و اشتباه‌ناپذیر. یا دست‌کم این‌طور به نظر می‌رسد.

اما واقعیت این است که عددها هم روایت دارند.
هر داده، انتخابی است از میان بی‌نهایت چیزهایی که می‌شد اندازه گرفت ولی نگرفتیم. هر عددی چیزی را نشان می‌دهد و چیز دیگری را پنهان می‌کند. هر نموداری نتیجه‌ی تصمیم کسی است که انتخاب کرده چه را بسنجد و چه را نبیند.

در یکی از گزارش‌های McKinsey آمده است که مدیران موفق، پیش از هر تصمیم، به جای مرور داده‌های بیشتر، از خودشان می‌پرسند:
«این داده به من چه نمی‌گوید؟»
سؤال ساده‌ای است، اما بنیادین. چون هر داده‌ای محدود است و فهمِ تصمیم دقیقاً در همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که عدد ساکت است.

شاید این همان چیزی است که ما فراموش کرده‌ایم: داده باید به گفت‌وگو منجر شود، نه به اطاعت.
اما امروز داده‌ها فرمان می‌دهند و انسان‌ها اجرا می‌کنند.
سازمان‌ها به جای آن‌که از عددها برای دیدنِ بهتر استفاده کنند، از آن‌ها برای نترسیدن از اشتباه استفاده می‌کنند.

ترس، بزرگ‌ترین دشمن تصمیم است.
در محیطی که هر تصمیم قابل ثبت و بازخواست است، مدیران به جای رهبری، به بقا فکر می‌کنند. هر اشتباهی سند دارد؛ هر اشتباه سندی است که می‌تواند روزی در برابرشان قرار گیرد. نتیجه؟ احتیاط مزمن. تأخیر در تصمیم. جلسات بی‌پایان. گزارش‌های تکراری.

اما رهبری بدون خطر، توهم است.
هیچ تصمیمی بدون ریسک نیست، و هیچ نموداری تضمین نمی‌کند که آینده دقیقاً شبیه پیش‌بینی‌ها پیش برود.
داده‌ها فقط می‌گویند «چه شد»، نه «چه باید بشود».

در میان این همه عدد، تنها چیزی که هنوز می‌تواند نجات‌بخش باشد، شهود است.
شهود نه آن حس مبهمی که در فیلم‌ها می‌بینیم، بلکه دانشی است که از تجربه و مواجهه‌ی انسانی می‌آید. شهود یعنی دیدن الگویی که هنوز در داده‌ها ظاهر نشده. یعنی حس کردن مسیری که عددها هنوز آن را اندازه‌گیری نکرده‌اند.

به قول یکی از استادان MIT Sloan، «شهود، داده‌ای است که هنوز به زبان نیامده.»
رهبران واقعی، میان داده و شهود تعادل برقرار می‌کنند. عدد را می‌خوانند، اما آن را تفسیر می‌کنند. می‌دانند که عدد فقط نشانه است، نه حکم.

تصمیم‌گیری در عصر داده، در ظاهر علمی‌تر شده، اما در عمل انسانی‌تر از همیشه باید باشد.
ما به هوش مصنوعی و الگوریتم‌ها دل بسته‌ایم، اما فراموش کرده‌ایم که معنا از دل گفت‌وگو بیرون می‌آید، نه از دل محاسبه.
رهبرِ آینده کسی است که بلد باشد داده را بشنود، اما اسیر آن نشود؛ کسی که در میان انبوه اطلاعات، صدای حقیقت را تشخیص دهد.

بحران تصمیم‌گیری در عصر داده، در واقع بحران اعتماد است:
اعتماد به حس، به تجربه، به انسان.
ما به داده پناه بردیم تا از خطا بگریزیم، اما فقط نوع جدیدی از خطا ساختیم؛ خطای دانستنِ بی‌فهمیدن.

شاید لازم باشد به نقطه‌ی تعادل بازگردیم؛ جایی میان عدد و انسان.
جایی که مدیر دوباره جرأت کند تصمیم بگیرد، نه فقط تحلیل کند.
جایی که داده، الهام‌بخش باشد، نه قاضی.

و شاید آن‌وقت، دوباره بتوانیم تصمیم بگیریم؛ نه بر اساس تمامِ اطلاعات، بلکه بر اساس آن چیزی که همیشه مهم‌تر بود: فهم، شهامت و قضاوت انسانی.

منابع:

  1. Harvard Business Review – Why More Data Doesn’t Always Mean Better Decisions
  2. McKinsey – The Art and Science of Decision Making
  3. MIT Sloan – How Too Much Data Leads to Decision Paralysis
  4. Forbes – In the Age of Data, Why Judgment Still Matters
  5. The Economist – When Data Blinds Rather Than Guides
  6. Gartner – The State of Data Literacy in Leadership

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا