کتاب

ذهن کامل نو؛ وقتی نیم‌کره‌ی راست دیگر انحصاری نیست.

کتاب A Whole New Mind نوشته‌ی دنیل پینک یکی از مهم‌ترین کتاب‌های مدیریتی و تفکری دهه‌ی ۲۰۰۰ است؛ اثری که می‌خواست توضیح دهد چرا آینده‌ی کار و خلاقیت دیگر فقط در دست آدم‌هایی با ذهن منطقی و تحلیلی نیست، بلکه در اختیار کسانی است که می‌توانند تصویر بزرگ‌تر را ببینند، هم‌دلی کنند، معنا بسازند و خلاقانه فکر کنند. پینک در این کتاب از پایان «عصر اطلاعات» حرف می‌زند و ظهور چیزی را پیش‌بینی می‌کند که آن را «عصر مفهوم» (Conceptual Age) می‌نامد.

در نگاه او، قرن بیستم به نیم‌کره‌ی چپ مغز تعلق داشت: دنیایی از منطق، عدد، تحلیل و کارایی. اما قرن بیست‌و‌یکم، به باور پینک، متعلق به نیم‌کره‌ی راست است؛ یعنی به طراحی، خلاقیت، هم‌دلی، روایت‌گری و معنا. از نظر او، کسانی که فقط فکر می‌کنند، دیگر کافی نیستند؛ دنیا به کسانی نیاز دارد که احساس هم می‌کنند.

در زمان انتشار کتاب (سال ۲۰۰۵)، این ایده انقلابی به نظر می‌رسید. ترکیب اقتصاد و روان‌شناسی مغز در قالب زبانی ساده و کاربردی، باعث شد ذهن کامل نو خیلی زود به یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های مدیریتی و آموزشی تبدیل شود. اما حالا، با گذشت نزدیک به دو دهه، و مخصوصاً با ورود هوش مصنوعی، به نظرم باید دوباره به این ایده‌ها نگاه کرد.

پینک کتابش را بر اساس دوگانگی نمادین مغز نوشته بود: نیم‌کره‌ی چپ = منطق و تحلیل، نیم‌کره‌ی راست = خلاقیت و معنا. اما امروز، وقتی هوش مصنوعی می‌تواند تصویر بسازد، موسیقی تولید کند، داستان بنویسد، با احساس حرف بزند و حتی هم‌دلانه پاسخ دهد، این مرز قدیمی میان چپ و راست تا حد زیادی در هم ریخته است. هوش مصنوعی در حال انجام کارهایی است که روزی تصور می‌کردیم فقط از نیم‌کره‌ی راست انسان برمی‌آید.

برای مثال، ابزارهای تولید تصویر یا موسیقی مثل DALL·E یا Suno دقیقاً همان کاری را می‌کنند که پینک در کتابش ویژگی انسان خلاق می‌دانست: ترکیب، شهود، بازی با استعاره و خلق معنا. حتی در سطح نوشتن، مدل‌های زبانی حالا می‌توانند لحن را تنظیم کنند، طنز به کار ببرند و احساسات را شبیه‌سازی کنند.
این یعنی مرز میان «کار تحلیلی» و «کار خلاقانه» که پینک با شور و حرارت از آن حرف می‌زد، دیگر به روشنی گذشته وجود ندارد.

با این حال، کتاب هنوز ارزش خواندن دارد، چون بیش از آن‌که درباره‌ی مغز باشد، درباره‌ی نگاه انسانی به کار و معناست. پینک هشدار می‌دهد که در دنیایی که تکنولوژی همه‌چیز را سریع‌تر می‌کند، تنها کسانی دوام می‌آورند که بتوانند کاری انسانی‌تر انجام دهند؛ یعنی چیزی فراتر از الگوریتم‌ها. شاید آن زمان هنوز هوش مصنوعی در حد ایده بود، اما پیام کلی او همچنان به‌روز است:
ما به دنیایی می‌رویم که دانستن کافی نیست، باید بتوانی ارتباط بسازی.

در شش فصل اصلی کتاب، پینک از «شش حس جدید» حرف می‌زند که آینده به آن‌ها نیاز دارد: طراحی، داستان، سمفونی، هم‌دلی، بازی و معنا. هر کدام از این مفاهیم پاسخی است به جهانی که از منطق صرف عبور کرده و به‌دنبال تجربه، احساس و روایت است. اما اگر امروز این فهرست را بخوانی، می‌بینی هوش مصنوعی دقیقاً در همین زمینه‌ها هم در حال رشد است.
هوش مصنوعی طراحی می‌کند، موسیقی می‌سازد، داستان می‌گوید و حتی در قالب درمان‌گر مجازی، هم‌دلی نشان می‌دهد.

به همین دلیل، به نظرم اگر A Whole New Mind امروز نوشته می‌شد، باید به جای «نیم‌کره‌ی راست»، از چیزی مثل «لایه‌ی انسانی» حرف می‌زد؛ آن چیزی که هنوز، حتی با تمام پیشرفت فناوری، بازتولیدش سخت است: آگاهی، تجربه‌ی زیسته و نیت.

پینک درست می‌گفت که دنیای آینده به طراحان، هنرمندان و روایت‌گران نیاز دارد، اما شاید فراموش کرده بود که ماشین‌ها هم می‌توانند یاد بگیرند روایت کنند. اینجاست که مسئله از «رقابت میان دو نیم‌کره‌ی مغز» فراتر می‌رود و تبدیل می‌شود به پرسش بزرگ‌تر: در دنیایی که هوش مصنوعی می‌تواند احساس را شبیه‌سازی کند، انسان دقیقاً چه دارد که الگوریتم ندارد؟

ذهن کامل نو را هنوز می‌شود با لذت خواند؛ چون ترکیب جذابی از جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و آینده‌نگری است. اما حالا خواندنش مثل مرور یک سند تاریخی است؛ یادگاری از زمانی که هنوز خیال می‌کردیم خلاقیت قلمرو امن انسان است.
کتابی که زمانی از برتری نیم‌کره‌ی راست دفاع می‌کرد، امروز خودش به شاهدی از گذر آن برتری تبدیل شده است.

در نهایت، ذهن کامل نو همچنان کتابی الهام‌بخش است، اما بیش از آنکه راه آینده را نشان دهد، نوستالژیِ دورانِ پیش از هوش مصنوعی است؛ زمانی که هنوز خیال می‌کردیم «احساس» چیزی است که فقط انسان بلد است.

گودریدز

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا