جنگ جهانی سوم در اتاق نشیمن؛ چگونه پولانسکی با چهار صندلی و یک همستر، ما را تحقیر میکند؟

شناسنامه فیلم:
- نام فیلم: Carnage (کشتار)
- کارگردان: رومن پولانسکی
- بازیگران: جودی فاستر، کیت وینسلت، کریستف والتر، جان سی. رایلی
- ژانر: کمدی سیاه، درام
- سال انتشار: ۲۰۱۱
- زمان: ۸۰ دقیقه
- اقتباس شده از: نمایشنامه «خدای کشتار» اثر یاسمینا رضا
رومن پولانسکی همواره استاد خلق وحشت و تنش در فضاهای بسته بوده است. اگر در شاهکارهای پیشین او مانند «بچه رزماری»، «مستأجر» و «انزجار» (که به سهگانه آپارتمانی معروفاند)، دیوارها به جان شخصیتها میافتادند و وحشتی متافیزیکال یا روانشناختی ایجاد میکردند، در فیلم Carnage دیوارها تنها نظارهگرِ وحشتی زمینیتر و ملموستر هستند: «وحشت معاشرت». این فیلم که اقتباسی درخشان از نمایشنامه یاسمینا رضا است، با یک مقدمه ساده آغاز میشود: دو پسربچه در پارک دعوا میکنند و یکی با چوب به صورت دیگری میزند. حالا والدین متمدن، روشنفکر و بالغ آنها در یک آپارتمان شیک در نیویورک دور هم جمع شدهاند تا مثل انسانهای متمدن مشکل را حل کنند. اما پولانسکی با مهارتی مثالزدنی، در کمتر از ۸۰ دقیقه، این نقاب تمدن را چنان با خشونت پاره میکند که در پایان، چیزی جز چهار انسان بدوی و لجباز باقی نمیماند. فیلم بدون هیچ اضافه کاری و با زمانی کوتاهتر از استاندارد معمول سینما، درس بزرگی در ایجاز و ریتم میدهد؛ زمانی که حتی یک دقیقهاش هدر نرفته و هر ثانیهاش خنجری است به پیکر اخلاقیات طبقه متوسط.
بزرگترین برگ برنده فیلم، گروه بازیگری چهار نفره آن است که شبیه به یک ارکستر سمفونیک هماهنگ عمل میکنند. جودی فاستر در نقش پنه لوپه، نماد روشنفکری عصبی و متظاهر است که دغدغههای بشردوستانهاش در برخورد با واقعیت فرو میریزد. کریستف والتز با آن بدبینی و خونسردی ذاتیاش، نقش آلن را به جذابترین شخصیت فیلم تبدیل میکند؛ مردی که از همان ابتدا تظاهر به ادب نمیکند و با تلفنهای کاریاش اعصاب همه را خرد میکند. کیت وینسلت و جان سی. رایلی نیز به زیبایی قوس شخصیتی خود را از آرامش به جنون طی میکنند. پولانسکی با محبوس کردن این چهار نفر در یک اتاق، فضایی ایجاد میکند که یادآور درامهای دادگاهمحور کلاسیک است. میتوان گفت Carnage به نوعی ادای دین مدرن و هجوآمیز به شاهکار «۱۲ مرد خشمگین» است. اگر در آن فیلم ۱۲ مرد در یک اتاق گرم جمع شده بودند تا با منطق و استدلال جان یک نفر را نجات دهند و عدالت را برقرار کنند، اینجا دو زوج در یک اتاق جمع شدهاند تا با بیمنطقی و لجبازی، آبروی خود را ببرند و عدالت را مسخره کنند. هر دو فیلم از حبس شدن در مکان برای عریان کردن ماهیت انسانی استفاده میکنند، اما پولانسکی به جای امیدواری، پوچی روابط انسانی را نشان میدهد.
ساختار روایی فیلم به گونهای مهندسی شده که ذهن مخاطب را مدام به بازی میگیرد. اتحادها لحظه به لحظه تغییر میکنند؛ ابتدا زوجها علیه هم هستند، سپس مردها علیه زنها، و در نهایت هر کس علیه دیگری. این چرخشهای مداوم باعث میشود که بیننده نتواند طرف کسی را بگیرد و مدام در قضاوت خود تجدید نظر کند. نکتهی درخشان کارگردانی پولانسکی در استفاده هوشمندانه از سکانسهای افتتاحیه و اختتامیه نهفته است. فیلم با نمایی دور (Long Shot) از دعوای بچهها در پارک شروع میشود و دقیقاً با نمایی مشابه در همان پارک به پایان میرسد. شاید در ابتدا مخاطب بپرسد دلیل نمایش این دعوا چیست، اما پایانبندی فیلم پاسخ کوبندهای به این سوال میدهد: در نمای آخر میبینیم که بچهها با هم آشتی کردهاند و مشغول بازی هستند، در حالی که والدین آنها در آپارتمان هنوز مشغول جنگیدن بر سر هیچ هستند. این قرینهسازی، تمام بحثها و جدلهای ۸۰ دقیقهی گذشته را پوچ و بیمعنی جلوه میدهد و طنز تلخ ماجرا را کامل میکند. Carnage اثری است که ثابت میکند برای ساختن یک فیلم میخکوبکننده، نیازی به لوکیشنهای متعدد یا جلوههای ویژه نیست؛ گاهی یک اتاق، یک فیلمنامه دقیق و چهار بازیگر قدرتمند، میتوانند مهیبترین جنگها را به تصویر بکشند.




