فیلم و سریالفیلم

وقتی سکوت کرکننده می‌شود؛ آیا زیبایی بصری «رویاهای قطار» می‌تواند ریتم کند آن را نجات دهد؟

شناسنامه فیلم:

  • نام فیلم: Train Dreams (رویاهای قطار)
  • کارگردان: کلینت بنتلی
  • بازیگران اصلی: جوئل اجرتون، فلیسیتی جونز
  • ژانر: درام، وسترن، تاریخی
  • سال انتشار: ۲۰۲۵
  • اقتباس شده از: رمان کوتاه دنیس جانسون

اقتباس از شاهکارهای ادبی همواره تیغ دو لبه‌ای برای سینماگران بوده است؛ به‌ویژه وقتی پای اثری مانند رمان کوتاه «رویاهای قطار» اثر دنیس جانسون در میان باشد که نه بر پایه دیالوگ، بلکه بر پایه توصیفات ذهنی و اتمسفر بنا شده است. فیلم Train Dreams تلاشی جاه‌طلبانه و خوش‌ساخت برای به تصویر کشیدن این جهان مه‌آلود و غمگین است. ما با اثری طرف هستیم که بیش از آنکه به قصه‌گویی به شیوه کلاسیک هالیوودی پایبند باشد، به دنبال خلق یک تجربه بصری و حسی است. فیلمساز با وسواسی مثال‌زدنی، غرب آمریکای اوایل قرن بیستم را بازسازی کرده است، اما نه آن غرب وحشی پر از هفت‌تیرکش و دوئل؛ بلکه غربی که در آن کارگران راه‌آهن، جنگل‌بانان و مردمان عادی در سکوت با طبیعت خشن دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. فیلم از نظر فنی و اجرایی، یک دستاورد قابل تحسین است. طراحی صحنه، لباس و بافت تاریخی اثر چنان دقیق است که گویی بیننده را با ماشین زمان به دل جنگل‌های آیداهو پرتاب می‌کند. اما درست در همین نقطه است که فیلم بزرگترین چالش خود را با مخاطب آغاز می‌کند: انتخاب ریتمی که شاید برای بسیاری از تماشاگران امروزی، آزمونی دشوار برای سنجش صبر و حوصله باشد.

روایت فیلم تعمداً کند و کش‌دار طراحی شده است. داستان زندگی «رابرت گرینیر» (با بازی جوئل اجرتون)، کارگر روزمزدی که زندگی‌اش با تراژدی و تنهایی گره خورده، مثل رودخانه‌ای آرام و گاهی راکد جریان دارد. کارگردان هیچ عجله‌ای برای رساندن شخصیت به نقطه بعدی ندارد. او می‌خواهد مخاطب نیز مانند رابرت، سنگینی گذر زمان و انزوا را حس کند. این ریتم کند اگرچه به فضاسازی شاعرانه اثر کمک کرده، اما در لحظاتی باعث می‌شود ارتباط عاطفی بیننده با اثر قطع شود. ما شاهد روزمرگی‌های مردی هستیم که جهانش در حال تغییر است، اما فیلمنامه در ایجاد نقاط عطف دراماتیک خساست به خرج می‌دهد. همین مسئله باعث می‌شود که در پایان فیلم، مخاطب با یک علامت سوال بزرگ مواجه شود. فیلمساز لایه‌های معنایی اثر را آنقدر در لفافه و ابهام پیچیده است که پیام نهایی فیلم گنگ به نظر می‌رسد. آیا فیلم درباره زوال طبیعت در برابر صنعت است؟ آیا مرثیه‌ای برای از دست دادن خانواده است؟ یا صرفاً پرتره‌ای از یک زندگی معمولی که در تاریخ گم شده است؟ فیلم پاسخ روشنی به این سوالات نمی‌دهد و این ابهام، بسته به سلیقه مخاطب، می‌تواند نقطه قوت (به عنوان یک پایان باز و تأمل‌برانگیز) یا نقطه ضعف (به عنوان ناتوانی در جمع‌بندی) تلقی شود.

اما اگر بتوان از ریتم کند و پایان‌بندی مبهم فیلم عبور کرد، با جواهری روبرو می‌شویم که از نظر بصری خیره‌کننده است. فیلم‌برداری Train Dreams بدون شک بزرگترین نقطه قوت آن و ستاره‌ی اصلی میدان است. مدیر فیلم‌برداری با استفاده از نور طبیعی و قاب‌بندی‌های عریض (Wide)، تصاویری خلق کرده که هر کدام شبیه به یک تابلوی نقاشی کلاسیک هستند. دوربین با حرکات نرم و سیال، عظمت جنگل‌ها، مه غلیظ کوهستان و تنهایی انسان کوچک در برابر طبیعت بیکران را به رخ می‌کشد. نورپردازی در صحنه‌های شب و آتش، چنان استادانه است که گرمای شعله و سرمای شب را به پوست مخاطب منتقل می‌کند. این زیبایی بصری تنها تزیینی نیست، بلکه جورِ کم‌حرفی شخصیت‌ها را می‌کشد و احساسات درونی آن‌ها را ترجمه می‌کند. در واقع، طبیعت در این فیلم نه یک پس‌زمینه، بلکه یکی از شخصیت‌های اصلی است که گاهی مهربان و گاهی بی‌رحم ظاهر می‌شود.


در مرکز این قاب‌های زیبا، جوئل اجرتون در نقش رابرت گرینیر اجرایی کنترل‌شده و قدرتمند دارد. بازی در نقش شخصیتی که بیشتر عمرش را در تنهایی و سکوت می‌گذراند و دیالوگ‌های اندکی دارد، کار دشواری است. اجرتون به جای استفاده از کلمات، با نگاه، فیزیک بدنی و تغییرات ریز در چهره‌اش، بار سنگین غم و فقدان را به دوش می‌کشد. او موفق می‌شود تصویری باورپذیر از یک مرد سخت‌کوش و ساده‌دل ارائه دهد که در برابر طوفان‌های زندگی خم می‌شود اما نمی‌شکند. بازی او در سکانس‌های تنهایی، به ویژه زمانی که با خاطرات همسر و فرزندش دست و پنجه نرم می‌کند، قلاب عاطفی فیلم است که مخاطب را تا پایان نگه می‌دارد. شیمی او با محیط اطراف و نحوه تعاملش با ابزار کار و طبیعت، نشان از درک عمیق او از نقش دارد. فلیسیتی جونز نیز در حضور کوتاه‌تر خود تأثیرگذار است، اما فیلم تماماً متعلق به اجرتون است.

در نگاهی کلی‌تر به کارنامه کلینت بنتلی (کارگردان)، می‌توان ردپای سبک او را که پیش‌تر در فیلم تحسین‌شده Jockey (سوارکار) دیده بودیم، در اینجا نیز مشاهده کرد. او علاقه‌مند به کاوش در زندگی مردان حاشیه‎نشین و زوال تدریجی سبک‌های زندگی سنتی است. در Jockey نیز او به زندگی یک سوارکار پیر با ریتمی آرام و دوربین مشاهده‌گر پرداخته بود. Train Dreams ادامه منطقی همین مسیر است، اما در مقیاسی بزرگتر و با جاه‌طلبی بیشتر. با این حال، به نظر می‌رسد بنتلی در این فیلم آنقدر شیفته‌ی خلق اتمسفر و قاب‌های زیبا شده که گاهی فراموش کرده نخ تسبیح روایت را محکم‌تر نگه دارد. در نهایت، Train Dreams فیلمی است که مخاطبش را غربال می‌کند. برای کسانی که به دنبال سینمای قصه‌گو، پرحادثه و شفاف هستند، این فیلم ممکن است تجربه‌ای کسالت‌بار و بی‌هدف به نظر برسد. اما برای عاشقان سینمای هنری که از تماشای قاب‌های چشم‌نواز و بازی‌های زیرپوستی لذت می‌برند و مشکلی با غرق شدن در سکوت و ابهام ندارند، این فیلم می‌تواند ضیافتی بصری و تجربه‌ای متفاوت باشد؛ تجربه‌ای که مثل یک خواب عجیب، معنایش فرار است اما حسش باقی می‌ماند.

IMDb

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا