روانشناسی

وقتی رابطه نزدیک می‌شود، اما دل عقب می‌نشیند

صمیمیت چیز عجیبی است. آدم‌ها از آن حرف می‌زنند، آرزویش را دارند، از نبودنش شکایت می‌کنند، اما وقتی بالاخره نزدیک می‌شود، چیزی در دلشان می‌لرزد. همان لحظه‌ای که رابطه وارد عمق می‌شود، یکی از دو نفر عقب‌نشینی می‌کند. نه به‌خاطر بی‌علاقگی؛ بلکه به‌خاطر ترسی پنهان که خیلی‌ها حتی اسمش را نمی‌دانند. ترس از صمیمیت یکی از پیچیده‌ترین ترس‌های انسانی است؛ ترسی که در سطح دیده نمی‌شود اما در عمق، رابطه‌ها را آرام آرام فرسوده می‌کند.

وقتی صمیمیت زیاد می‌شود، فرد احساس می‌کند دیده می‌شود. نه دیده‌شدن ظاهری، بلکه دیده‌شدن واقعی؛ آن نوع دیده‌شدن که نقاب‌ها را می‌کَند و آدم را با خود واقعی‌اش روبه‌رو می‌کند. همین لحظه است که بسیاری از افراد مضطرب می‌شوند. در ظاهر همه‌چیز خوب است، همه‌چیز طبیعی است، اما ذهن به‌طرزی نامرئی می‌گوید مراقب باش. انگار نزدیک شدن دیگران به قلب، شبیه نزدیک شدن دست به زخم است؛ زخم شاید سال‌هاست خوب شده باشد، اما بدن هنوز خاطره درد را نگه داشته است.

روان‌شناسان می‌گویند ترس از صمیمیت بیشتر در میان کسانی دیده می‌شود که در گذشته تجربه آسیب یا ترک شدن داشته‌اند. فروپاشی‌های عاطفی، رابطه‌های پر از بی‌ثباتی، یا حتی والدینی که در کودکی حضور عاطفی نداشته‌اند، همه می‌توانند ذهن را به حالتی ببرند که صمیمیت را برابر با خطر ببیند. در چنین ذهنی، هر بار کسی نزدیک می‌شود، یادآوری ناخودآگاه فعال می‌شود: نزدیک شدن برابر است با آسیب دیدن. پس بهتر است عقب کشید.

اما ترس از صمیمیت همیشه به گذشته مربوط نیست. جامعه امروز با تمام آزادی‌هایش، انسان را در موقعیتی قرار داده که «خودافشایی» سخت‌تر شده است. شبکه‌های اجتماعی ما را عادت داده‌اند نسخه‌ای کنترل‌شده از خودمان را نمایش دهیم؛ نسخه‌ای که کامل‌تر، جذاب‌تر و قابل‌قبول‌تر است. نتیجه این است که بسیاری از افراد وقتی پای صمیمیت واقعی وسط می‌آید، می‌ترسند نسخه واقعی خودشان به اندازه نسخه مجازی دوست‌داشتنی نباشد. صمیمیت یعنی لو رفتن. لو رفتن یعنی خطر. این ترس نه به خاطر اینکه دیگری بد است؛ بلکه به خاطر اینکه خودِ واقعی ترسناک به نظر می‌رسد.

ترس از صمیمیت معمولاً با رفتارهای ظریف خودش را نشان می‌دهد: عقب‌کشیدن در لحظات حساس، شوخی کردن با احساسات جدی، تغییر مسیر گفتگو وقتی عاطفه بالا می‌رود، نیاز به فاصله‌های ناگهانی، یا حتی پیدا کردن بهانه‌های ظاهراً منطقی برای کم کردن رابطه. این رفتارها اغلب شخصی‌سازی می‌شوند. طرف مقابل فکر می‌کند دوستش ندارند، جذاب نیست، یا مشکلی ایجاد کرده. اما حقیقت این است که ترس از صمیمیت بیشتر درونی است تا بیرونی. فرد از «احساسی شدن» می‌ترسد، نه از «دیگری».

یکی از سازوکارهای مهم این ترس، ترس از دیده‌شدن ضعف‌هاست. صمیمیت یعنی اینکه دیگری بفهمد کجاها آسیب‌پذیر هستیم، چه چیزهایی ما را ناراحت می‌کند و چه ترس‌هایی پنهان کرده‌ایم. برای بسیاری از آدم‌ها اعتراف به ضعف، سخت‌تر از تحمل رنج است. چون جامعه ما ضعف را عیب می‌داند، نه واقعیتی طبیعی. در نتیجه، فرد ترجیح می‌دهد فاصله‌اش را زیاد کند تا مبادا کسی نقطه‌ضعفش را ببیند.

اما از دیدگاه عصب‌روان‌شناسی، صمیمیت یک ریسک واقعی است. مغز انسان برای محافظت از بقای عاطفی، سیستم هشدار دارد؛ سیستمی که در لحظات نزدیک شدن به دیگری فعال می‌شود. وقتی کسی به ما نزدیک می‌شود، مغز به سرعت ارزش‌گذاری می‌کند: آیا این فرد امن است؟ آیا می‌تواند به من آسیب بزند؟ آیا نزدیک شدنش خطر دارد؟ اگر پاسخ مغز مبهم باشد، سیستم هشدار فعال می‌شود و فرد ناخودآگاه فاصله می‌گیرد.

جالب است که بسیاری از افرادی که از صمیمیت می‌ترسند، در ظاهر بسیار اجتماعی‌اند. دوستان زیاد، روابط راحت، گفت‌وگوهای شیرین. اما این معاشرت‌ها سطحی هستند. نزدیک شدن واقعی، یعنی ورود احساسات جدی، همان‌جاست که ترس بیدار می‌شود. آدم از چیزهایی که نمی‌شناسد نمی‌ترسد؛ از چیزهایی می‌ترسد که به اندازه کافی شناخته، اما نتوانسته مدیریت کند.

ترس از صمیمیت همچنین یک مکانیسم دفاعی است؛ یعنی فرد با دوری کردن از صمیمیت، از احتمال درد جلوگیری می‌کند. درد شاید هرگز اتفاق نیفتد، اما ذهن با خود می‌گوید اگر آسیب ببینم چه؟ و این «اگر» گاهی قوی‌تر از هر واقعیتی است. نتیجه این است که فرد قبل از اینکه رابطه تبدیل به تجربه‌ای عمیق شود، خودش آن را از بین می‌برد. چون از دست دادن رابطه‌ای که هنوز عمیق نشده، درد کمتری دارد تا از دست دادن رابطه‌ای که عمیق شده باشد.

اما آیا کسی که از صمیمیت می‌ترسد محکوم است همیشه همین‌طور بماند؟ البته که نه؛ ترس از صمیمیت با شناخت و تمرین قابل درمان است. اولین قدم آگاه شدن از این ترس است. گفتن جمله‌ای مثل «وقتی نزدیک می‌شویم، می‌ترسم» می‌تواند نقطه شروع یک گفت‌وگوی شفاف باشد. این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما برای کسی که عمرش را با نقاب قوی‌بودن زندگی کرده، بسیار سخت است.

قدم دوم ساختن رابطه امن است. رابطه‌ای که در آن ضعف‌ها مسخره نمی‌شوند، اشتباهات نشانه بی‌ارزشی نیستند و عقب‌نشینی‌ها قضاوت نمی‌شوند. کسی که از صمیمیت می‌ترسد نیاز به فضایی دارد که بداند دیده شدن با آسیب برابر نیست. صمیمیت سالم جایی است که دیگران یاد بگیرند از ما مراقبت کنند، نه اینکه از ما استفاده کنند.

در نهایت، ترس از صمیمیت داستان انسان‌هایی است که می‌خواهند دوست داشته شوند اما از دیده‌شدن می‌ترسند. کسانی که قلبشان می‌خواهد نزدیک شود اما ذهنشان می‌گوید مراقب باش. و شاید مهم‌ترین حقیقت این باشد: صمیمیت با جرات ساخته می‌شود، نه با بی‌نقصی. هیچ‌کس از پشت دیوار دوست‌داشتنی نمی‌شود.

صمیمیت یعنی اینکه اجازه بدهیم دیگری صدای واقعی ما را بشنود، حتی وقتی صدایمان می‌لرزد و همین لرزش، همان چیزی است که رابطه را واقعی می‌کند.

منابع

۱. Fear of Intimacy and Attachment Dynamics
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0092656618300795

۲. Vulnerability and Shame in Close Relationships
https://brenebrown.com/articles/2018/05/24/shame-resilience-theory/

۳. Avoidance of Emotional Closeness in Adult Relationships
https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/0265407519888291

۴. The Psychology of Self-Disclosure and Intimacy
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0191886922001031

۵. Defensive Behaviors in Romantic and Social Bonds
https://psycnet.apa.org/record/2021-85172-001

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا