کسب و کار

وقتی کنترل زیاد، انگیزه را می‌بلعد؛ داستان مدیرانی که «هر چیزی را می‌دیدند» ولی هیچ‌چیز را نمی‌رساندند

مدیر پروژه هر روز صبح جلسه‌ای برگزار می‌کند. او دقیقاً می‌داند هر کارمند چه ساعتی ایمیل فرستاده، چند تماس گرفته و گزارش فروشش در چه وضعیتی است. با صدایی جدی می‌پرسد: «چرا هنوز درصد تبدیل پایین است؟» تیمش در سکوت سرها را پایین می‌اندازد. همه احساس می‌کنند زیر ذره‌بین‌اند؛ هر حرکت، هر خطا، هر تصمیم کوچک دیده می‌شود. این همان حالتی است که روان‌شناسان سازمانی آن را خستگی زیر نظارت می‌نامند. مدیری که با نیت بهبود عملکرد، به جزئیات می‌چسبد، اما در عمل انگیزه را از بین می‌برد. او تصور می‌کند کنترل یعنی کیفیت، بی‌آنکه بداند کنترل بیش از حد بزرگ‌ترین مانع رشد تیم است.

مدیریت ریزگرایی یا Micromanagement یکی از پدیده‌های رایج در شرکت‌هاست. در ظاهر نشانه‌ی دقت است، اما در باطن نشانه‌ی بی‌اعتمادی. مدیر ریزبین همه‌چیز را می‌بیند جز انسان‌ها. او به جای اعتماد، کنترل می‌کند؛ به جای واگذاری، دخالت؛ به جای هدایت، بازخواست. پژوهش‌های متعددی نشان داده‌اند که این نوع مدیریت رابطه‌ی مستقیمی با کاهش انگیزه، افت بهره‌وری و افزایش فرسودگی دارد. کارکنان احساس می‌کنند نه مسئول کار خود، بلکه ابزار اجرای خواسته‌های مدیرند. وقتی اختیار از میان برود، احساس تعلق هم از بین می‌رود.

مدیران ریزبین معمولاً نیت بدی ندارند. بسیاری از آن‌ها از سر دغدغه و ترس از خطا این‌گونه عمل می‌کنند. گاهی تازه‌کارند و فکر می‌کنند کنترل نشانه‌ی جدیت است، یا در محیط‌هایی رشد کرده‌اند که خطا گناه محسوب می‌شود. در واقع ریشه‌ی میکرومنیجمنت معمولاً در بی‌اعتمادی و ترس است: بی‌اعتمادی به تیم و ترس از مسئولیت خطا. اما پیامدش یکسان است؛ تیمی که دیگر نمی‌تواند خودش تصمیم بگیرد و مدیری که به جای هدایت، در کار دیگران غرق می‌شود.

پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد بیش از نیمی از کارکنانی که تجربه‌ی مدیریت ریز را داشته‌اند، گفته‌اند بهره‌وری‌شان کاهش یافته و روحیه‌شان آسیب دیده است. تقریباً هفتاد درصد نیز اذعان کرده‌اند که اگر در محیطی با چنین مدیری بمانند، احتمال ترک شغلشان بالاست. این آمارها فقط درباره‌ی کارمندان نیست، درباره‌ی مدیر هم هست؛ مدیری که به جای طراحی مسیر، در جزئیات می‌ماند و فرصت رشد راهبردی را از خودش می‌گیرد.

با این حال نمی‌توان گفت نظارت همیشه بد است. در شرایط خاصی مثل زمانی که تیم تازه شکل گرفته یا پروژه حساس است، دقت بالا می‌تواند مفید باشد. اما این وضعیت باید موقتی باشد. مدیر آگاه می‌داند که کنترل اولیه باید جای خود را به اعتماد بدهد. اگر کنترل ادامه پیدا کند، تیم نه رشد می‌کند و نه یاد می‌گیرد.

راه خروج از این چرخه ساده نیست اما ممکن است. نخستین گام بازتعریف نقش مدیر است. وظیفه‌ی او نظارت بر کار نیست، بلکه ایجاد وضوح درباره‌ی هدف است. وقتی کارمندان بدانند چه می‌خواهند بسازند، نیازی به کنترل مداوم ندارند. گام دوم تفویض هوشمندانه است؛ یعنی واگذاری همراه با حمایت، نه رها کردن. مدیر باید از سؤال‌های «چرا هنوز این کار تمام نشده؟» به سمت «چطور می‌توانم کمکت کنم سریع‌تر جلو بروی؟» حرکت کند. گام سوم تمرکز بر نتیجه به جای جزئیات است. به جای پیگیری بی‌پایان تسک‌ها، بر خروجی و یادگیری تمرکز کن. در نهایت، گام چهارم ساختن فرهنگی است که اشتباه در آن پذیرفتنی باشد. تیمی که از خطا نمی‌ترسد، می‌تواند یاد بگیرد، رشد کند و خودش تصمیم بگیرد.

یک مدیر فناوری در گفت‌وگویی تعریف می‌کرد که چگونه در شرکتش، گزارش روزانه‌ی «چه کردی؟» را به جلسه‌ی هفتگی «چه یاد گرفتی؟» تبدیل کرده‌اند. در آغاز نگران بود که شاید نظم تیم از بین برود، اما برعکس، تیم انگیزه‌ی بیشتری پیدا کرد. وقتی از کنترل کاسته شد، مسئولیت و خلاقیت افزایش یافت. این همان پارادوکسی است که در بیشتر سازمان‌ها دیده می‌شود: هرچه کنترل کمتر شود، نظم درونی بیشتر می‌شود.

در دنیای امروز که نوآوری و سرعت مهم‌تر از دقت جزئی است، مدیرانی که همچنان در نقش کنترل‌کننده مانده‌اند، از قافله عقب می‌مانند. آن‌ها ممکن است کوتاه‌مدت نتایج خوبی بگیرند، اما در بلندمدت اعتماد و استعداد را از بین می‌برند. مدیری که نمی‌تواند اعتماد کند، دیر یا زود خودش هم فرسوده می‌شود. زیرا هیچ انسانی نمی‌تواند هم رهبر باشد و هم نگهبان.

در نهایت، رهبری یعنی ساختن فضایی که افراد در آن احساس مالکیت کنند، نه بازرسی. مدیر مؤثر کسی نیست که همه‌چیز را بداند، بلکه کسی است که دیگران در حضور او احساس دانستن کنند. وقتی اعتماد جانشین کنترل شود، خلاقیت متولد می‌شود.

شاید زمان آن رسیده که مدیران دوباره از خود بپرسند: «آیا من واقعاً دارم هدایت می‌کنم یا فقط دارم نگاه می‌کنم؟»
پاسخ به همین سؤال، آغاز رهایی از دام میکرومنیجمنت است.

منابع:

  1. “How Does Micromanagement Affect Employees?” Forbes. TTI Blog
  2. “The Power of Trust and Avoiding Micromanagement.” Baylor University HR News. Baylor Human Resources
  3. “The Rise of Employee Analytics: Productivity Dream or Micromanagement Nightmare?” Harvard Business School Working Knowledge. Harvard Business School Library
  4. “Understanding the Counterproductive Effects of Micromanagement in Leadership.” IJRISS. RSIS International
  5. “The Damaging Impact of Micromanagement and How to End it.” Redline Group. Redline Group

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا