فیلمفیلم و سریال

وقتی زندگی معادله را برهم می‌زند، شاید فقط باید گفت «ببخش، عزیزم»

مشخصات اثر
عنوان: Sorry, Baby
کارگردان و نویسنده: اِوا ویکتور
بازیگران: اِوا ویکتور، نائومی آکی، لوکاس هِجز
سال تولید: ۲۰۲۵
ژانر: درام مستقل / کمدیِ تلخ
کشور: ایالات متحده

فیلم Sorry, Baby دقیقاً همان نوع اثری است که وقتی تمام می‌شود، می‌توانی نفس راحت بکشی و بگویی: «دیدنِ این یکی خوب بود». این فیلم مستقل، با ساختاری ساده و دغدغه‌ای جدی، به ما یادآوری می‌کند که سینما لزوماً نیاز ندارد میلیون‌ها دلار خرج شود یا جلوه‌های ویژه سنگین داشته باشد تا تأثیرگذار باشد. بازی‌ها – همان‌قدر که هستند – در سطح عالی قرار نمی‌گیرند، ولی همین سادگیِ اجرا، باعث می‌شود که تمرکز به سمت مفهوم برود.

در ظاهر داستانِ فیلم درباره‌ی «اگنس» است؛ یک استاد ادبیات دانشگاهی که پس از تجربه‌ای منهدم‌کننده در زندگی‌اش، تلاش می‌کند خودش را دوباره پیدا کند. با دوست قدیمی‌اش «لیدی» روبرو می‌شود که مسیر زندگی‌اش متفاوت بوده؛ این نقطه آغازِ گفت‌وگوست، از جنس زنانه، دوستی، فقدان و دوام. اما در واقع، فیلم درباره‌ی همه ماست؛ درباره‌ی آن لحظه‌هایی که در زندگی می‌آیند و همه‌ی نقشه‌مان را تغییر می‌دهند، و ما باید تصمیم بگیریم که چه می‌کنیم.

از نظر ساختار، داستان ساده و مستقیم روایت می‌شود؛ این یک نکته مثبت است چرا که پیچیدگی‌های اضافی حذف شده‌اند و حسِ خامِ داستان می‌ماند. اما همین سادگی هم نیازمند قوت بیشتر در شخصیت‌پردازی است تا بتواند آدم را با خود ببرد و اینجاست که به نقطه‌ی ضعف می‌رسیم: بازیگرانِ اصلی، گرچه تلاش خوبی کرده‌اند، در برخی لحظات به‌اندازه‌ی تعلیقِ لازم از درون فاصله دارند. شخصیت‌ها آن‌قدر عمیق نمی‌شوند که همیشه احساس کنیم با آن‌ها همدلی کامل داریم.

تحلیل روان‌شناختی این اثر، به‌ویژه برای شخصیت اگنس، جذاب است. اگنس نمادِ انسانی است که میان گذشته‌ای که نمی‌خواهد و آینده‌ای که ترس دارد، گیر کرده. او با «چیزِ بدی» مواجه شده که به‌روشنی نمایش داده نمی‌شود؛ فیلم عمدی این را انتخاب کرده تا تمرکز روی پیامدهایِ آن باشد، نه خودِ حادثه. اینجاست که ما وارد فضای «خودِ شکسته» می‌شویم؛ کسی که دیگر نمی‌داند کجا ایستاده، چه می‌خواهد و آیا هنوز حق دارد بخواهد.

لیدی، دوستِ قدیمی، در مقابل نمادی است از آن‌هایی که مسیرشان را انتخاب کرده‌اند و شاید بارِ کمتری از اسرارِ پنهان دارند. رابطه میان این دو، به‌طرزی حس‌آمیز نشان می‌دهد که دو نفر با گذشته‌ای مشترک، چگونه مسیرهای متفاوت می‌روند و هر کدام باید با انتخاب‌هایشان روبرو شوند. شخصیت‌پردازی فیلم می‌گوید: هیچ آدمی تنها نیست و همه گرفتارِ مسائلِ درون‌اند.


مهم‌ترین قسمتِ فیلم آن‌جاست که اگنس درمی‌یابد: زنده بودن فقط ادامه‌ی ضربان نیست؛ معنی دارد، مسئولیت دارد، رفاقت دارد و حتی شوخی دارد. فیلم بدون فشار حس می‌کند که ما هم ممکن است در خلأ باشیم، ممکن است هنوز دنبال «خیلی خوب بودن» باشیم، ممکن است لازم داشته باشیم که ببخشیم؛ نه فقط دیگران را، بلکه خودمان را.

در پایان، فکر می‌کنم Sorry, Baby اثری است که می‌تواند برای کسانی که در زندگی‌شان لحظه‌هایی این‌چنین داشته‌اند، بسیار تأثیرگذار باشد. فیلم نه کامل است، نه خالی از نقص، اما دقیقاً به‌خاطر همین نقص‌ها – و به‌خاطر صداقتش – دوست داشتنی است. اگر به دنبال فیلمی هستی که ساده بنشیند، تأمل برانگیز باشد و بعد از تماشا کمی بیشتر به خودت فکر کنی؛ این یکی را پیشنهاد می‌کنم.

IMDb

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا