کسب و کار

وقتی شتاب، رهبری نیست؛ داستان مدیرانی که از نفس می‌افتند اما جلو نمی‌روند.

در هر سازمان، مدیرانی هستند که همیشه در حرکت‌اند. صبح زود به دفتر می‌رسند، آخرین نفر از ساختمان بیرون می‌روند، در تمام جلسات حاضرند، ایمیل‌ها را نیمه‌شب جواب می‌دهند و حتی در تعطیلات هم چت‌های کاری را می‌خوانند. از بیرون، چنین مدیرانی سخت‌کوش و مسئول به نظر می‌رسند؛ اما در عمق ماجرا، اغلب با پدیده‌ای روبه‌روایم به نام مدیران بیش‌فعال؛ کسانی که به جای «رهبری کردن»، صرفاً «درگیر بودن» را تمرین می‌کنند.

مسئله این نیست که سخت‌کوشی بد است، بلکه این‌جاست که حجم کار زیاد الزاماً به معنای اثرگذاری زیاد نیست. پژوهش‌های Harvard Business Review نشان می‌دهد بسیاری از مدیرانی که خود را پرکارترین افراد سازمان می‌دانند، در واقع وقت اندکی برای تفکر راهبردی دارند. ذهنشان پر از جزئیات است، اما خالی از تصویر بزرگ‌تر. آنان انرژی می‌گذارند تا کار انجام شود، ولی کمتر می‌پرسند که آیا این کار واقعاً باید انجام شود؟

مدیری که همه چیز را شخصاً دنبال می‌کند، در کوتاه‌مدت قابل تحسین است اما در بلندمدت دو آسیب جدی ایجاد می‌کند: فرسودگی خودش و وابستگی تیم به حضور او. تیمی که یاد نگرفته بدون مدیر تصمیم بگیرد، مثل ماشینی است که فقط وقتی راننده گاز بدهد حرکت می‌کند. در حالی‌که رهبرِ واقعی، تیم را طوری تربیت می‌کند که خودش انرژی و انگیزه‌ی حرکت را تولید کند.

مطالعات McKinsey نیز بر این نکته تأکید دارد که مدیران اثربخش بیش از آن‌که «زمان خود را پُر کنند»، آن را هدایت می‌کنند. آن‌ها با مهارت اولویت‌گذاری، جلسات غیرضروری را حذف می‌کنند، پاسخ‌گویی بی‌پایان را با اعتماد جایگزین می‌کنند، و برای تفکر وقت می‌سازند. در فرهنگ‌های کاری امروز که سرعت، فضیلت تلقی می‌شود، این توانایی در واقع نوعی شجاعت است؛ شجاعتِ توقف برای دیدن مسیر.

از سوی دیگر، سازمان‌ها نیز در این خطا سهیم‌اند. وقتی معیار ارزیابی مدیران بر اساس «حجم کار» یا «در دسترس بودن دائمی» باشد، عملاً الگویی می‌سازد که کار را با ارزش اشتباه می‌گیرد. مدیر بیش‌فعال می‌خواهد در چشم دیگران مفید به نظر برسد، اما در عمل، فرصت رشد تیمش را می‌سوزاند.

راه‌حل در بازتعریف مفهوم رهبری است. رهبر موفق نه کسی است که بیشتر کار کند، بلکه کسی است که کار درست را در زمان درست به دیگران بسپارد. او تفویض را ضعف نمی‌داند، بلکه ابزار پرورش می‌بیند. تفکر را جایگزین واکنش می‌کند و تأمل را بخشی از کار می‌داند، نه وقفه‌ای در آن.

در نهایت، رهبری به معنای انجام دادن همه چیز نیست، بلکه معنا بخشیدن کار به دیگران است.
مدیر بیش‌فعال انرژی می‌سوزاند تا چرخ‌ها بچرخند؛ رهبرِ آگاه موتور را تنظیم می‌کند تا مسیر درست طی شود.

منابع:

  1. Harvard Business Review – Why Busyness Isn’t Leadership
  2. Forbes – The Productive Leader’s Guide to Doing Less
  3. McKinsey – How Great Leaders Manage Their Time
  4. Inc. – Stop Being Busy and Start Being Effective
  5. Fast Company – The Cult of Busyness Is Hurting Leadership

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا