کتاب

«این سه زن»؛ تاریخ به روایت تخیل

کتاب این سه زن نوشته‌ی مسعود بهنود از آن دسته روایت‌هایی است که میان تاریخ و داستان در رفت‌و‌آمد است؛ نه رمان است، نه پژوهش تاریخی به‌معنای دقیق، اما از هر دو جنس چیزی در خود دارد. بهنود با زبانی نرم و داستان‌گو، سرگذشت سه زن از سه طبقه و سه موقعیت متفاوت را روایت می‌کند: اشرف پهلوی، مریم فیروز و ایران تیمورتاش. سه چهره‌ی زنانه که هرکدام به‌نوعی در سایه‌ی مردان قدرت ایستاده‌اند، اما زندگی‌شان بازتابی از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در سده‌ی گذشته است.https://www.google.com/url?sa=i&url=https%3A%2F%2Fwww.iranketab.ir%2Fbook%2F27536-these-three-women&psig=AOvVaw0UiSAa-KlBTSjZAWUV7yDW&ust=1761035990606000&source=images&cd=vfe&opi=89978449&ved=0CBUQjRxqFwoTCKDShbmwspADFQAAAAAdAAAAABAV

در نگاه اول، کتاب تصویری کلی و جذاب از تاریخ معاصر به دست می‌دهد؛ خواننده را از اواخر قاجار تا میانه‌ی پهلوی می‌برد و در میان گفتگوها و اتفاقات، یک نقشه‌ی انسانی از قدرت، جاه‌طلبی، عشق و شکست می‌سازد. اما در همین مسیر، همان‌طور که از بهنود انتظار می‌رود، مرز میان واقعیت و تخیل بارها کم‌رنگ می‌شود.

در بخش‌هایی از کتاب، نویسنده بی‌پروا وارد ذهن شخصیت‌ها می‌شود؛ می‌نویسد فلانی «با خودش چنین گفت» یا «در دلش چنین گذشت». همین جاست که می‌توان پرسید: از کجا می‌دانیم این حرف‌ها واقعاً در ذهن آن زن گذشته؟ پاسخ روشن است: نمی‌دانیم. اینجا بهنودِ روزنامه‌نگار تبدیل می‌شود به راویِ رمان‌نویس، و تاریخ، رنگِ خیال می‌گیرد.

به‌نظرم همین بخش است که هم نقطه‌ی ضعف کتاب است، هم نقطه‌ی قوتش. ضعف از آن‌رو که گاهی تخیل نویسنده جای سند را می‌گیرد، و قوت از آن‌رو که همین تخیل است که تاریخ خشک را برای خواننده‌ی عام زنده می‌کند. بهنود استاد پیوند دادن روایت شخصی با واقعه‌ی سیاسی است؛ او به جای اینکه اسناد را فهرست کند، از زاویه‌ی دید شخصیت‌ها وارد می‌شود و با زبان داستانی، روابط خانوادگی و مناسبات قدرت را تصویر می‌کند.

با وجود این، کتاب از نظر من به شناخت کلی و قابل‌فهمی از هر سه زن می‌رسد. اشرف پهلوی در این روایت زنی است پرقدرت، جاه‌طلب و در عین حال آسیب‌دیده از ساختاری مردسالار که او را میان نقش «خواهر شاه» و زنی مستقل در نوسان نگه داشته. مریم فیروز در تضاد میان ریشه‌ی اشرافی و گرایش چپ‌گرایانه‌اش، نماینده‌ی نسلی است که از امتیاز به آرمان پناه برد. و ایران تیمورتاش، دختر یکی از بانفوذترین رجال دوران رضاشاه، در واقع نماد تراژدی فرزندان سیاست است؛ کسانی که بار اشتباه یا شکست پدرانشان را بر دوش می‌کشند.

خواندن کتاب بیش از آنکه اطلاعات دقیق تاریخی بدهد، نوعی حس کلی از فضا و زمان می‌سازد. از خلال سرگذشت این سه زن، تصویری از ایران معاصر ترسیم می‌شود؛ ایرانی میان اشرافیت و مدرنیته، میان آرمان و قدرت، میان زنانی که هرکدام به شکلی قربانی ساختار مردانه‌ی سیاست‌اند.

نثر بهنود همان نثر همیشه‌اش است: خوش‌خوان، روان، و پر از جزئیات. اما گاهی همین روانی، عمق را می‌گیرد. به جای آنکه درگیر تحلیل‌های تاریخی شود، ترجیح می‌دهد صحنه‌ها را روایت کند و در پایان، نتیجه‌ای سریع بگیرد. بعضی فصل‌ها حسِ گفت‌وگویی مطبوعاتی دارند؛ پر از تکرار جمله‌های کوتاه و تأکید بر عاطفه و تصویر.

با این‌همه، نمی‌شود انکار کرد که این سه زن کتابی است که درِ تاریخ را برای خواننده باز می‌کند. برای کسی که به دنبال شناخت کلی از آن دوره است، شروعی خوب است؛ به‌ویژه چون بهنود شخصیت‌ها را در شبکه‌ی روابطشان نشان می‌دهد، نه به‌صورت چهره‌هایی منزوی. او در واقع نقشه‌ی اجتماعی دوران را ترسیم می‌کند؛ نقشه‌ای که در آن قدرت و جنسیت در هم تنیده‌اند.

اما برای خواننده‌ای که به دنبال دقت تاریخی است، کتاب باید با احتیاط خوانده شود. بسیاری از جزئیات در حد روایت باقی می‌مانند، نه سند. بهنود تاریخ را از دریچه‌ی «روایت قابل‌باور» بازسازی می‌کند، نه از مسیر تحقیق مستند. و همین شاید دلیل اصلی جذابیت کتاب باشد: تاریخی که مثل داستان خوانده می‌شود.

در نهایت، من فکر می‌کنم این سه زن را باید نه به عنوان کتابی تاریخی، بلکه به عنوان داستانی درباره‌ی تاریخ خواند. اثری که گاهی از خودش اضافه می‌کند، اما در عوض، خواننده را با چهره‌هایی زنده از سه زن در سه جهان متفاوت روبه‌رو می‌سازد. کتاب شاید به دقت پژوهش نرسد، اما به دلی می‌رسد که تاریخ‌نویسی خشک معمولاً از آن محروم است.

اگر هدف از خواندن تاریخ، تنها دانستن نیست بلکه حس کردنِ زمانه باشد، بهنود به هدفش نزدیک شده. او نه مورخ است و نه داستان‌نویس صرف، بلکه راوی‌ای است که میان واقعیت و تخیل، پلی می‌زند تا تاریخ را قابل لمس کند. و شاید به همین دلیل است که با همه‌ی نقدهایی که می‌شود به او داشت، هنوز هم می‌شود از خواندن این سه زن لذت برد؛ چون در نهایت، او تاریخ را از زبان انسان روایت می‌کند، نه از زبان سند.

گودریدز

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا