وقتی یک نارنگی وطن میشود: نگاهی به نمایش “قلب نارنگی” و جرات حذف دکور.

نمایش «قلب نارنگی»، نوشته و کارگردانی داریوش علیزاده، در سالن ۲ عمارت هما به روی صحنه رفت. از همان ورود به سالن، حس کردم با نمایشی مواجهام که قرار نیست با دکور پرزرقوبرق یا موسیقی تبلیغاتی مخاطب را تحت تأثیر بگذارد، بلکه قرار است با حداقل تزئینات، به مفاهیم اساسی زندگی بپردازد. این انتخاب، از همان ابتدا – و در ریسک حذف دکور – نشان داد که گروه اجرایی به تماشاگر اعتماد دارد و میخواهد از فرآیند دیدن، چیزی فراتر از صرفاً سرگرمی بیرون بکشد.
دکور عملاً حضور نداشت؛ فقط صحنهای باز، نورپردازی که در حد بضاعت خود به کار آمده بود و فضای خالی که دعوتکننده تخیل تماشاگر بود. در این نوع اجرا، حذف آنچه زائد است نه ضعف، بلکه نقطه قوت به شمار میآید؛ و در این نمایش، دقیقاً چنین شد. تنها اکسسوری صحنه یک نارنگی و یک اسپری برف شادی بود؛ این «سادگی تمام» به شکلی آرامبخش، تأکید بر معنای نهفته در روایت و نمادها داشت. از این منظر، نمایش «قلب نارنگی» میخنداند، میاندیشاند و همراه با مخاطب در مسیر پرسش گام میزند.
بازیها، بهجز نقش مادر، که لحنش جای کار داشت، بسیار خوب بودند؛ گروه بازیگر با همدلی روی صحنه حضور داشتند، رفتارها و واکنشها کمتر به اغراق نزدیک شده و بیشتر به سمت روایت طبیعی زندگی پیش رفتند. طنز نمایش درست و بجا بود؛ انتخابهایی که طنز را به شوخی جنسی تبدیل نکرد و توانست با ظرافت، مخاطب را به خنده یا تأمل فراخواند. نمادها و استعارهها در لایههای مختلف اجرا حضور داشتند، از این نارنگی ساده گرفته تا برف شادی و سکون صحنه، که همه مخاطب را با ذهن بازی میدادند و او را وادار به خوانش دوبارهی معنا میکردند.
موسیقی انتخاب شده نیز همراهِ نمایش بود، نه غالب بر آن؛ نه فریاد میکشید، نه خفهکننده بود، بلکه در لحظهها حضور داشت، فضای اجرا را همراهی میکرد و این همراهی، به همراه طراحی مینیمال، به واقعیتر شدن اثر کمک کرد. تنها نکتهای که قابل تأمل بود، رعایت گاهبهگاه میزان سنها در اجرا بود؛ یعنی بعضی لحظات حرکت یا فاصلهی بازیگران با یکدیگر یا با تماشاگر چندان منطبق با طراحی اجرایی نبود که البته در دل فضاسازی سادهی اثر، قابل چشمپوشی بود.
در نهایت، چندان لازم نیست که هر اجرا با دکور عظیم و نورپردازی پرخرج دیده شود؛ «قلب نارنگی» ثابت کرد که اگر متن، بازی و انتخابهای اجرایی به لحظه باشند، همین سادگی میتواند به کاملترین شکل بیانگر باشد. این نمایش درباره «معنای زندگی» بود، نه با شعار بلکه با تجربه؛ ساده بود ولی همه چیز تمام بود؛ در سطحی که شبیه آثار بزرگ جهانی به نظر میرسید. میتوان بدون اغراق گفت دیدنش توصیه میشود و اگر دنبال نمایشی هستید که شما را نه فقط سرگرم کند، بلکه با خود ببرَد، این اجرا یکی از آنهاست.

